خانه / دیگر نشریات / فلسفه و آیین «گهنبار» در باور زرتشتیان

فلسفه و آیین «گهنبار» در باور زرتشتیان

موبد پدرام سروش‌پور

سخنراني گهنبار انجمن تفت و توابع مقيم تهران

شهريور سال ۸۳

يكي از بزرگترين اين ارزشها جايگاه شادي در فرهنگ زرتشتي يا همان ايران باستان مي‌باشد . مهم‌ترين دليل آن همين جشنهاي متعدد در ايران باستان مي‌باشد . داريوش بزرگ هخامنشي يكي از مهم‌ترين كتيبه‌هاي خود را با اين جمله آغاز مي‌كند « بنام آنكه آن آسمان را آ‏فريد , اين زمين را آفريد , انسان را آفريد و شادي را آفريد . » در بندهش هم در توصيف اولين چهره گهنبار كه گاه آفرينش آسمان است آمده كه « آنگاه او به ياري آسمان , شادي را آفريد . بدان روي براي او شادي آفريد كه اكنون كه آميختگي است , آفريدگان به شادي در ايستند . » به عبارت ديگر طبق بندهش خدا حتي شادي را قبل از انسان و در اولين مرحله خلقت آفريده است . اين ارزش‌گذاري به شادي در فرهنگ زرتشتي به قدري زياد است كه بعضي از محققين را به اين اشتباه انداخته كه شايد اين كلمه‌اي كه امروزه به شادي ترجمه شده است اصلا ريشه و معني ديگري داشته است كه البته اين چنين نيست .

در بين تمام جشنهايي كه در ايران باستان انجام مي‌شده است تنها هفت جشن هست كه بر‌پايي آنها تكليف ديني الزام‌آور مي‌باشد . اين جشنهاي هفتگانه عبارتند از ۶ چهره گهنبار كه مي‌گفتند زرتشت خود آنها را بنياد كرده و هفتمي كه نوروز بود و خبر از آمدن سالي نو مي‌داده است . كه اين روز نيز بي‌شك بوسيله خود اشوزرتشت بنا نهاده شده است چرا كه اين جشنهاي هفتگانه به آموزه‌هاي بنياديني در مورد هفت امشاسپند بزرگ و آفرينش هفتگانه گيتي برمي‌گردد .

اين جشنها در اصل چارچوب سال ديني و عبادي و آيين زرتشت را مي‌ساختند . و طبق نوشته‌هاي باقيمانده لازمه در امدن به دين اسلام هم دست كشيدن از انجام گهنبارها بوده است . از اين هفت جشن واجب تنها نوروز بود كه به دلايل مختلفي همچون مبناي تاريخ بودن و نياز جامعه كشاورزي به آن در ايران اسلامي باقي‌ماند . اگر در مورد مبناي فرهنگي اين هفت جشن بخواهيم بگيم , بر اساس نوشته‌هاي اوستا اهورامزدا جهان مادي را در ۶ مرحله آفريده است به ترتيب آسمان و آب و زمين و گياه و حيوان و بالاخره انسان . و در بندهش آمده است كه « هفتم روشني بيكران را آفريد كه جاي هرمزد است به اين گونه نيز آفرينش مادي را به هفت بخش آفريد » به عبارت ديگر بر طبق بندهش در روز اورمزد از اولين ماه سال يعني نوروز اهورامزدا روشني بيكران را كه نمادش در دين زرتشتي آتش هست را آفريد و اين آخرين مرحله آفرينش منطبق مادي مي‌شود بر اولين بخش از آفرينش جهان مينوي كه همان امشاسپندان وهمن و ارديبهشت و شهريور و سپندارمزد و خورداد و امرداد مي‌باشند .

به مرور با گذشت زمان اين گهنبارها در كنار بار ديني خود با اجراي نيايش‌هاي همگاني , شادي , دادو دهش و مهم‌تر از همه با ايجاد همازوري در جامعه به شكل يكي از اركان مهم جامعه زرتشتي در‌آمدند .

همانطور كه گفته شد يكي از بزرگترين اهداف اين جشنها , فرهنگي است به نام فرهنگ همازوري كه مهمترين عامل جهت پايداري , بقا و حركت يك جامعه مي‌باشد .

اگر ما اعتقاد داريم كه بزرگ‌مرد تاريخ اشوزرتشت اسپنتمان آورنده پيام و راهي است كه مي‌تواند آرمان نهايي بشريت باشد نه تنها بايد آنرا پاس بداريم بلكه بايد بشناسيم و به جهانيان عرضه نماييم .

به همين دليل در درجه اول بايد همازوري و همبستگي جامعه كوچك ولي با ارزش زرتشتي را حفظ كنيم . تا بتوانيم دست در دست هم , يگانه و يكسو حركت كنيم .

از طرف ديگر از آنجايي كه پايه و اساس تفكر اشوزتشت همين حركت جمعي و گروهي مي‌باشد تنها در اين صورت هم هست كه خودمان نيز مي توانيم به كامروايي و رسايي برسيم .

متاسفانه در سده‌ها اخير با دور شدن ما از زبان اوستايي از معاني و ارزشهاي اين اوستاهايي كه در گهنبارها خوانده مي‌شود بسيار دور مانده‌ام . يكي از مهمترين اين اوستاها اوستاي همازور دهمان است .

همازوري همانطوري كه از نامش پيداست به معني هم‌زوري , يگانگي و يكي شدن مي‌باشد و دهمان جمع كلمه دهم به معني نيك , پارسا و اشو ‌مي‌باشد . پس همازور دهمان به معني همزوري و همبستگي نيكان و اشوان مي ‌باشد و در اصل اوستايي است دعاگونه كه توسط موبد خطاب به حاضرين خوانده مي‌شود .

اوستاي همازور دهمان انگونه آغاز مي‌شود آغاز مي‌شود :

همازور بيد ( با هم هميار و يگانه باشيد ) همازور هما اشوبيد ( با همه پاكان هميار و يگانه باشيد ) همازور هما نيكه بيد ( با همه نيكوان هميار و يگانه باشيد ) همازور هما فرخ بيد ( با هم پيوسته و يگانه و فرخ باشيد ) همازور هميشه شاد و خرم رامشن فيروزگره بيد ( يگانه پيوسته شاد و خرم آرام پيروزگر باشيد ) همازور كم و ناه بيد ( يگانه و كم‌گناه باشيد ) همازور ويش كرفه بيد ( يگانه و كرفه كار باشيد ) همازور دادار اورمزد رايومند و خروهمند باد . اواهماامشاسپندان فيروزگر وه كش اورمزد آمرزيدار اش آمرزيدار ( همراه و هميار با دادار اورمزد فروغمند پرشكوه , با همه امشاسپندان پيروزگر و همه روانهاي نيك كه دادار اورمزد آنها را آمرزيد و بخشيده است باشد )

جامعه ما از گذشته حول فرهنگي به نام فرهنگ زرتشتي شكل گرفته و باقي‌مانده . فرهنگي كه هسته مركزي آن را گفته‌هاي اشوزرتشت در گاهان شكل داده است . اين گفتارها داراي چنان جهان‌بيني , فلسفه و عرفاني است كه در دنياي امروزي حرفهاي زيادي را براي گفتن دارد كه متاسفانه هنوز بكر و كم استفاده ماندند . شايد به اين دليل كه پياده كردن چنين جهان‌بيني زمينه‌هاي خاص خود را مي‌خواهد .

ولي نكته مهم اين است كه اين باور تاريخي به حفظ و شناخت فرهنگ زرتشتي پدران و مادران ما را در دورانهاي سخت بي قانوني‌ها , كشتارها , فرهنگ‌سوزيها و تاخت‌وتازهاي وحشيانه استوار و پايدار نگاه‌داشته و ما هم بايد راه ايشان را ادامه بدهيم تا اين جامعه كهن و ريشه‌دار باقي بماند .و اين جامعه را به نام زرتشتي نمي‌توانيم نگه داريم مگر با تكيه بر همين سنتها و آيينها . برپايي گهنبارها , حفظ همازوريها و همبستگي‌ها

البته به همان اندازه كه بايد سنتها را حفظ كنيم بايد با سنت‌گرايي هم مبارزه كنيم .

چرا كه سنت و سنت‌گرايي دو واژه مجزا با دو معني ماملا مختلف مي‌باشند . سنت در اصل ريشه و هويت ما است كه در طي چند هزار سال تكامل تفكر بشري به ما ارث رسيده است پس رها كردن سنتها يعني بي‌ريشه و هويت شدن .

ولي يك زماني مثل امروزه در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه در حال مدرن شدن است شايد بخشهايي از اين سنتها مقابل اين حركت قرار گيرند در اين صورت اگر كساني با تكيه بر تقدس سنتها مانع حركت شوند اين هم خطا است .

به عبارت ديگر به همان اندازه كه دور‌انداختن و بازي گرفتن سنتها كار خطايي است مقدس شمردن و ستايش كردن آنها هم خطا است .

البته من اعتقاد دارم به آن دليل كه ما جامعه‌اي هستيم چند هزارساله كه مبناي فرهنگي ما بر اساس تفكر گاهاني شكل گرفته داراي سنتهايي هستيم بسيار باارزش كه تنها راه بقا و پيشرفت ما مي‌باشند . به عبارت ديگر همين خردگراي و منش نيك خودش بزرگترين عامل در جهت جلو‌گيري از سنت‌گرايي و اصرار بر باورهاي دگم ديني است . به طور مثال همين گهنبارها در كمتر از ۵۰ سال پيش در يزد به اين صورت برگزار مي‌شد كه زنان حق ورود به محل گهنبار را نداشتند و دم در صف مي‌كشيدند . حال اگر گهنبار آييني بود كه از غنا و بار فرهنگي لازم برخوردا نبود يا زرتشتيان بر انجام اين بخش سنت اصرار مي‌ورزيدند شايد در مواجه با اين مشكل از بين مي‌رفت ولي ديديم كه اين ‌گونه نشد و گهنبارها پاينده ماندند .

البته اين جلوگيري از سنت‌گرايي به اين معني نيست كه هركسي در هر پست و مقامي به خود اجازه بدهد سنتها را تغيير داده و آنها را به بازي بگيرد . چرا كه سنتها نتيجه تفكر و نياز جمعي انسانها در طول تاريخ بوده‌اند كه به مرور شكل گرفته و كامل خود را شده اند . و نبايد اين تصور به وجود بيايد كه به راحتي مي‌توان آنها را به بازي گرفت و عوض كرد .

با خواندن بخشهايي از اوستاي همازور و معني آن من در اصل خواستم به ارزش واقعي اين سنتها و به خصوص اوستا به عنوان ادبيات كهن ايران باستان پي‌ببريم .

همانطور كه گفته شد اگر چه هسته مركزي فرهنگ زرتشتي را گاهان اشوزرتشت و انديشه‌هاي بزرگ اين والامرد تشكيل ميدهد ولي اين اوستا هم در حقيقت غشا يا پوسته‌است كه در طول تاريخ با تفكران هزاران ايراني متفكر حول اين هسته مركز شكل گرفته و به جرأت هم مي‌توان گفت از اين هسته مركزي كمترين فاصله را گرفته است .

پس اوستا در اصل ادبيات فرهنگي زرتشتي است كه ادامه آن ادبيات در دوران بعد از اسلام ختم مي‌شود به بزرگ‌اديباني چون رودكي , فردوسي , دقيقي ؤ حافظ , و مولانا و بسياري از عرفاي و فيلسوفان ديگر . تنها دليل بر اين مدعا همين بس كه هيچكاه ملتي با سابقه چند صد ساله نمي‌توانسته چنين بزرگاني را با چنين ديدگاههايي در خود پرورانده باشد .

متاسفانه امروزه كمتر از اين ديدگاه يعني ادبيات ايران باستان به اين نامه با ارزش و كهن ايران توجه شده است كه اميداورم با تلاش محقيقن و پژوهشگران كشوران جايگاه واقعي و باارزش اوستا در ادبيات ايران بزرگ آشكار شود .

در اينجا سخن خود را بايك تمثيل زيبا از اوستا كه از قول امشاسپندان خطاب به مردم بيان شده است به پايان مي‌برم :

« در دين چنان نشان داده شود كه : هفت ‹ تا › هستيم هم انديشه هم گفتار هم كردار كه از آن هم‌انديشي , هم‌گفتاري , هم كرداري بدون پيري و بي‌مرگ و نافرسودني و فاسد‌نشدني هستيم – اگر شما كه مردم ‹ ايد › هم‌انديشه , هم گفتار , هم كردار باشيد , براي شما پير نشدن , بيمار نشدن , فرسوده نشدن و فاسد نشدن باشد مانند ما كه امشاسپنديم . »

درباره ی سپندارمزد

همچنین ببینید

اخلاق برتر است یا قانون ؟

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۶ موبد پدرام سروش‌پور   اخلاق و قانون مفاهیمی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *