خانه / در میان رسانه ها / میزگرد گفتگوی ادیان

میزگرد گفتگوی ادیان

به نقل از خبرگزاری ایسنا

 

موبد پدرام سروش پور، نماینده دین زرتشتی:

اگر امروز بخواهیم عملی تر وارد گفت گو شویم ، باید بدانیم كه دين رزتشت به دليل كهن بودن و قدمت زیادی كه داشته ، شرايط خاص خود را دارا می باشد . سرودهای اهورایی اشوزرتشت در کتابی به نام گاتها بدست ما رسیده است که از نظر زبان شناسي، حداقل ۷۰۰ يا ۸۰۰ سال قبل از هخامنشيان می باشد و اين سرودها مشخصا از آن اشو زرتشت می باشد واین کتاب الهی در دل كتاب جامعی به نام اوستا قرار دارد که علاوه بر سخنان اشوزرتشت ، فرهنگ دینی زرتشتی را که بعدها شکل گرفته است را نیز شامل می گردد . آنچه اشوزرتشت در گاتها فرموده ، مجموعه اي ازمفاهيمی معنوی است ، بدور از دستورات یا احکامی که امروزه فقه می نامیم واتفاقا تكيه اصلي گاتا، بر گفت وگو بوده است ،‌يعني از انديشه نیک شروع شده ،زماني كه انديشه به باور مي رسد‌، ابراز آن بر اساس راستی گفت وگو را شکل می دهد که منجر به کردارنیک می شود . به همین دلیل اشوزرتشت خود را به عنوان نخستین آموزگار بشري معرفی می نماید و با سرودهایش در گاتها پیام خود را براي همه مطرح مي كند و در آن ايراني ،‌غير ايراني ، زرتشتي ،‌غير زرتشتي وجود ندارد.واين کهن ترین پيامی است که از چهارهزار سال پیش تا کنون باقی مانده و مکتوب به دست ما رسیده است . همانطور که گفته شد در گاتها به غیر از چند مورد حکمی مبنی بر منع قربانی کردن ،عدم استفاده از مواد زایل کننده اندیشه و کنار گذاردن جنگ افزار هیچ دستور دینی دیگری نمی بینیم شاید به همین دلیل تا مدت‌ها ،دین زرتشتی يك دين شامل فقه و احكام و حاكميت نبوده در عین حال كه پشتوانه فكري تمام افرادي كه در ايران بودند را شكل مي داده است به طور مثال کتیبه معروف هخامنشی با این جمله آغاز می شود <ای اهورامزدا این کشور را از سه چیز دور نگه دار دشمن (دژمن: بدانیش)، دروغ (دژوخت:ناراستی) و خشکسالی (عدم توانمندی و پیشرفت)> که این برگرفته از سه پله نخستین از هفت مرحله آی است که اشوزرتشت در گاتها برای کمال انسان معرفی نموده است < وهومن (نیک اندیشی) ، اردیبهشت ( بهترین راستیها) ، شهریور (شهریاری اهورایی ،توانمندی و پیشرفت)>

به همین دلیل بوده که ما در این دوره شاهد تساهل و تسامح بیشتری و گفتگو در سطح نامحدودتری بین ادیان بوده ایم . هخامنشیان یهودیان را در دین خود آزاد گذاشته و حتی به ایشان در بازسازی معابدشان کمک کردند ، هنگام فتح بابل خدای بابلیان را مورد بی حرمتی قرارنداده و با مصریان نیز همین گونه برخورد نمودند . چرا که اشوزرتشت در گاتها می فرماید که انسان آزاد است تا با تکیه بر اندیشه نیک به اختیار و آزادی کامل دین خود را برگزیند .

بر این اساس یک شرق شناس اروپایی نظريه‌اي را ارائه داده که دین زرتشت را به سه دوره تاریخی تقسیم می کند .

۱-دوره اشوزرتشت، ۲- دوره زرتشتي، ۳- دوره زرتشتي‌گري

از آنجایی که پیام اشوزرتشت در دل سرودهایش در کتاب گاتها بسیار رمزگونه و پیچیده بوده است ، دوره اول را زمان حضور زرتشت و نزول گاتها نامیده که در حقیقت خود اشوزرتشت بیانی بوده است بر مفاهیم گاتهایی . دوره دوم، زماني نزديك به دوره اشوزرتشت را شامل می شود که شاگردان او سعي ‌كردند كتاب گاتها را با اندیشه خود درک و تفسیر نمایند واحتمالا قسمت‌هاي اصلي اوستا در اين زمان شكل گرفته است و در دوره سوم تاریخی ،‌از زماني احتمالا ساسانيان آغاز می شده که دين زرتشتی با ساختارهاي ديني و فقه شکل گرفته است .

با اين حال ما در زمان ساسانيان نیز ،‌شاهد گفت و گوهاي بسيار بزرگي بوده این ، چرا که ايران به دليل مركزيت جغرافیای در بین فرهنگهای گوناگون،‌ مورد برخورد فرهنگي مختلف در طول تاریخ قرار داشته است و اقوام و فرهنگ‌هاي زيادي درحيطه ايران حضور پیدا می کرده اند و زماني كه موبدان به كمك اردشير بابكان دین رسمی زرتشتی را محکم تر از گذشته استوار نمودند،‌ بحث و جدل‌هاي زیادی رخ داد که موبدان بزرگی چون آذرباد مهراسپند و پسرش نقش بسزایی داشته اند

بعد از حمله اعراب و ورود اسلام هم به نظر مي‌رسد که این گونه بحث و جدل‌ها بوده است اما مكتوبات آن در دست ما نيست ولي آن چه مشخص است، اگر در گفت و گوي اديان وارد شويم، مي‌توانيم این مرزها را بشكنيم و در زمينه مفاهیم ، سنت‌ها و آيين‌ها مشتركات زيادي ميان اديان پيدا نماییم که می تواند در جهت دست یابی به صلح جهانی بسیار موثر باشد.

البته در زمينه فقه مشكلاتي وجود دارد كه ممکن است دست ما را براي گفت وگو ببندد با این حال به نظر من در چهار حیطه مختلف می توان بحث گفتگوی ادیان را باز نمود . ۱- شناخت مفاهیم الهی ۲- آیینها و سنتها ۳- فقه و احکام ۴- و مهمتر از همه از دید من دستیابی به مشترکات دین در دل یک فرهنگ واحد که همان فرهنگ ایرانی است .

البه هدف از گفت وگو به زمان و كساني برمي‌گردد كه گفتگو درآن مطرح شده است ، زماني كه اشوزرتشت خود با پیروانش به گفت وگو می پردازد هدف او، هدايت مردم به انديشه نيك و مفاهیم اخلاقی و معنوی همچون راستی ، شهریاری بر نفس ، عشق اهورایی ، کمال ، رسایی و جاودانگی بوده است.

در زماني ساسانيان بحث به شكل‌ ديگري مطرح گردیده است شاید در آن زمان به اين نتيجه رسيده‌اند كه درراستای درک و پیاده کردن مفاهیم گاتهای نیاز به یکپارچگی و مرکزیت دینی در ساختارهای اجتماعی دارند ،‌ اين بار مطمئنا هدف از گفتگوها چيز ديگري بوده است

اما با وجود حاكميت شديد احكام درزمان ساسانيان هم گفت وگو حتي در ميان سران زرتشتی و ادیان دیگر وجود داشته است .

هدف الان از گفت وگو از نظر من، شناخت فرهنگ ايراني است. من احساس مي‌كنم فرهنگ‌ها مجموعه‌اي از تجربه هایی است كه اديان ،‌ جداي از بخش الهي، در قالب ملت‌ها در طول تاریخ بوجود آورده اند که بخشی از آن همان سنت است،‌ اين بخش بسيار با ارزش است و به همه ايرانيان در طی تاریخ ۵ هزار ساله فرهنگی ایران زمین تعلق دارد .

هدف من از گفت وگو اين است كه فرهنگ مشترك را بيابيم و فرهنگ ايراني را بشناسيم و آن چه كه در دل اين فرهنگ شکل گرفته را دریابیم،‌ که بسیاری از آن در بین همه ما ايرانيان مشترك بوده و به نظر من همين امر بسيار با ارزش است.

سيد محمدعلي ابطحي:

من فكر مي‌كنم بحث گفت وگو اديان را همه اديان در يك سطح نمي‌توانند نسبت آن اظهار نظر كنند زيرا هر چه كه سطح اديان به معناي زماني خود بالاتر مي‌رود،‌ يعني دين جديدتري متولد مي‌شود، براي آن دين جديد گفت وگو كردن با اديان گذشته كار بسيار راحتي است ولي اديان گذشته براي اين كه بپذيرند با اديان جديد سخن بگويند خيلي كار راحتي نيست، به اين معنا،‌ اسلام،‌ غني‌ترين آموزه‌هاي رسمي قرآن و احاديث و علل را در ارتباط با گفت وگوي اديان دارد زيرا كه خيلي كار دشواري نيست براي ديني كه مي‌تواند اديان گذشته خود را بپذيرد و خود را با آن‌ها تطبيق بدهند و بعد وارد گفت وگو شود. براي اديان پيشين، اين كار دشوارتر است زيرا پيش فرضي اديان معمولا پيش خود دارند و آن اين است كه خود را كامل‌ترين مي‌دانند و چون اين پيش فرض وجود دارد،‌ پذيرش گفت وگو با اديان ديگر به معناي يك نوع پذيرش نقصان هم تلقي مي‌شود لذا من هم معتقدم درحوزه اديان به سمت بحث بر سر مباني فقهي ببريم و يا حتي مباني اعتقادي اديان را نخواهيم كه تغييري در آن‌ها ايجاد كنيم،‌ ما بيشتر گفت وگو اديان را به معني همكاري با اديان بايد در نظر بگيريم، علت اين است كه نمي‌توان از دين انتظار دشت بيايد و بخشي از اعتقادات خود را كنار بزند و به خاطر دين خاصي كه بعدا آمده است و يا قبلا ظهور كرده است، خود را ناديده بگيرد.

ما در بحث گفت وگوي اديان بايد توجه كنيم كه به سمت تغيير در اديان و مباني آن‌ها باشيم،‌ اين روش،‌ شيوه افراطيون اديان است كه الان در دنيا هم گسترش يافته‌اند و مكاتب بسيار جدي راه انداخته‌اند و شايد هيچ وقت اين قدر قدرتمند نبوده‌اند زيرا قدرتمندترين آمريكاست كه بوش طرافدار كليساي خود است و قدرت ‌جدي‌تري هم در دنياي اسلام شكل گرفته اس كه باز قدرت در آن حكومت دارد، در دوران جديد ايران هم يك نوع حضور اين افراد حداكثري، كه معتقد به بازگشت همه بشريت به اسلام هستند به جاي اين كه به نجاب برسند،‌ وجود دارد.

و آدم‌هاي خشني مثل بن‌لادن قرار دارند كه اين حوزه جاي مي‌گيرند و همه اشكال كارشان اين است كه گفت وگوهاي اديان را به معناي گفت وگو براي تغيير مباني ديني و رسيدن به دين و يا تغيير دين مي‌دانند. اين مرحله به اعتقاد من، سپري شده است و مسيحيت در اين كار از همه بيشتر اقدام كرد و دوران مسييونري‌ها و تبليغات و تبشير و اعزام افراد مختلف به كشورهاي جهان براي تغيير ديده شده است.

در اسلام هم بحث اين تغيير ات وجود دارد و ما حوزه گفت وگو را به اعتقاد من از اين حوزه تغيير دين بايد كاملا جدا سازيم.

زيرا كه در اين حوزه به نتيجه نمي رسيم به يك معنا گفت وگوي اديان براي رسيدن به نتيجه نيست. بلكه خود اين كه اديان با هم گفت وگو كنند نتيجه است يعني خود نوعي هدف است به اين دليل من عرض مي‌كنم كه اگر ما نخواهيم بپذيريم كه همه قصد توافق مبنايي در يك مسئله را داريم آن چه مهم ااست كه اديان نسبت به آن چه كه ما ميخواهيم با هم همكاري كنند و آن ارزش‌هاي مشترك در صورت همكاري ياري مي‌رساند. و معنويت را در دنيا رواج مي‌دهد تا اخلاق را گسترش بدهند واين نوع ارزشهاي مشترك با هم همكاري كنند هدف ما كه هميشه به آن نيازمنديم برطرف مي‌شود.

ما بايد گفت وگوي اديان در برابر جنگ ميان اديان بگذاريم كه تجربه‌هاي تلخي از آن همه داشتيم و نمونه برجسته تاريخي آن جنگ‌هاي صليبي و كشتارها بوده است پس ما اگر گفت و گوي اديان را هدف بگيريم و مبنا را براين بگذاريم كه هميشه مي‌خواهيم گفت وگوي اديان باشد و نتيجه آن را يك مسئله انحرافي بدانيم، نتيجه همين است كه اديان بنا بر پيش فرض قديمي بايد معقتد باشند كه بر حق مطلق‌اند و ديگران بايد بياييند و جزئي از دين آن‌ها بشوند الان به اين رسيدند كه مي‌توانند با هم گفتگو كنند.

در سال ۱۹۶۱ ميلادي شروع بحث واتيكلان دوم شروع شد و حقيقت يك نياز اجتماعي مسيحيت را وادار كرد تا اين را بپذيرد و گفت وگوي ميا ن اسلام و مسيحيت رخ دهد با يهوديت مشكلي وجود نداشت زيرا كه دين قبل از مسيحيت بود اما با اسلام گفت وگو دشوار شد اين نيازي است كه ما هميشه بايد به آن توجه كنيم كه يك نياز عقيدتي و مبنايي نبوده است يعني مسيحيت زماني در درون خود احساس نكرده است كه در انجيل نقصاني وجود دارد و بايد آن را قرآن وام بگيرد بلكه يك نياز اجتماعي او را وادار كرده است .

من اديان را از هم كاملا‌تر نمي دانم بلكه آن ها را از نظر زماني پس و بيش مي‌دانم . اديان همه خود را كامل‌ترين مي‌دانند ولي من مي‌گويم دين‌ها از نظر زماني در گفت وگو راحت‌تر عمل مي‌كنند، يعني دين‌هاي جديد،‌ دين‌هاي قبلي را مي‌پذيرند اما بالعلكس آن دشوار است. مثلا زرتشتيان به عنوان اولين دين از همه برايشان سخن گفتن با ساير اديان دشوارتر است.

زيرا اولين دين است و به طور طبيعي خود را حق‌تر مي‌داند و معناي پذيرش حق‌تر بودن اديان جديد اين است كه از دين گذشته دست بردارند.

موبد سروش پور:

اگر در طی ۱۴۰۰ سال گذشته ما نتوانستیم بحث گفتگوی ادیان را در ایران به راه بیندازیم به این دلیل بوده است که هدف از گفتگو قبولاندن دین ها به یکدیگر بوده است .

سيدمحمد علي ابطحي:

اگر هر ديني خود را كامل مي‌داند و اين حق مسلم آن است اين دين گفت وگو با اديان بعدي را دشوار مي‌داند. اديان بعد از اسلام اصلا براي ما قابل پذيرش نيست. اما ما در ايران اديان قبل از خود را به رسميت مي‌شناسيم.

اما مذاهب و فرقي كه بعد از اسلام به وجود آمده‌اند،‌ هيچ كدام را به رسميت نمي‌شناسيم. اين عملكرد طبيعي است .

گفت وگو براي تغيير دين، زيرا الگو با اين هدف باشد،‌ به بن بست مي‌رسد و جنگ رخ خواهد داد زيرا نه ما الان شايد با تحقيق و مقايسه بين همه اديان به ديني پيوستند،‌ يك درصد هم در دنيا نيستند و معمولا محيط‌هاي اجتماعي، خانوادگي و جغرافيايي، در تعيين دين ما موثر بوده است نه تحقيق صرفي كه ما بتوانيم كه كدام دين بر حق است و يك شرايط محيطي بوده است كه باعث شده ما به اعتقادات مختلف پاي‌بند شويم. با اين حساب من معتقدم كه هدف خود گفت وگو است، پذيرش گفت وگو براي اديان اوليه سخت‌تر است و سومين مسئله اين است كه از گفت وگو نبايد انتظار تغيير دين داشت و نهايتا اين كه اساسا چرابايد به گفت وگو بپردازيم كه جاي بحث بسيار دارد.

به نظر من علت اصلي گفت وگو نيازهاي امروز بشر است ما به دليل گفت وگو را درگيري مي‌دانيم كه تجربه آن را نيز داشته‌ايم. بدترين جنگ‌هاي تاريخي و خونين‌ترين آن‌ها را اديان به راه انداخته‌اند. هر جنگ خونيني كه در تاريخ نگاه كنيد،‌ اديان در پشت سر آن‌ها بوده است . اين جنگ‌هاي خونين،‌ به خاطر اين بوده است كه گفت وگو را نپذيرفته‌اند. اگر گفت وگو پذيرفته شود يك سري خطرات مشترك كه اديان را تهديد مي‌كند، دفع مي‌شود و نيازهاي مشترك جامعه بشري هم مي‌تواند از سوي اديان پاسخ داده شود. تهديدهاي مشترك عبارتند از: نفي دين و معنويت كه عرصه و حرف مشترك هه اديان است يگانگي خدا و اميد بخشي به آينده نيز از اصول مشترك ميان اديان است كه به صورت نهايي از بشريت در حال جدا شدن است، اگر دين اصول حذف شوند براي هيچ ديني، جايي نمي‌ماند، پس براي اين اصول مشترك امكان همكاري وجود دارد.

ضرورت گفت وگو اديان از زماني كه گرايش به بي‌ديني گسترش يافته است حس مي‌شود. بسياري از نيازهاي بشريت از سوي اديان پاسخ داده مي‌شود، مثلا صنعتي‌ شدن بشر به بحران‌هاي زيادي تبديل مي‌شود مثل بحران خانواده كه اديان به آن ياري مي‌رسانند يا بحران محيط زيست، زيرا كه بنياد مشتركي كه در ميان اديان است و تحت آموزه براي ديگران آن چه را بخواه كه براي خود خواهي، مي‌توان كارهايي كرد كه بشريت را به سمت آرامش و صلح مي‌برد و هدف گفت وگوي اديان همين امور است . اگر با اين نگاه گفت وگوي اديان را ببينيم، هميشه ضروري، جديد و نياز بشريت به آن ملموس است ولي اگر آن را به سمت فهم حقانيت و برتري دين برسيم، قطعا به جنگ و خونريزي منتهي مي‌شود.

زماني كه ما از موضع حوزه گفت وگو ديني حرف مي زنيم دراين حوزه مي‌گوييم دين مي‌تواند براي صلح بشريت كمك كند و به تقويت بنياد خانواده بپردازد.

ما بايد اديان را به رسميت بشناسيم و با هم ديگر گفت وگو مي‌كند اما نه بر سر مسائل دروني اديان.

آرش آبائي:

درباره يهوديت دو نكته وجود دارد، اول اين كه يهوديت در اقليت بوده است و اكنون كل جمعيت يهود در جهان ۱۷ ميليون نفراست كه قابل مقايسه با جمعيت اسلام و مسيحيت نمي‌باشد و اين افراد پراكنده‌اند و لزوما يك رهبري واحد مذهبي هم ندارند. كه هه يهوديان را هدايت كند و دوم اين كه يهوديت تا حدودي مباني فكري ديني متفاوتي دارد. فرض اسلام اين است كه حداقل اميدوار است و ايده‌ آن دين است كه تمام دنيا مسلمان شوند و مسيحيت هم ايده آن را دارد و تلاش خود را تا حد امكان انجام مي‌دهد ولي مبناي يهوديت اصلا اين گسترش نيست.

يعني به دليل اين كه يهوديت بسيار نسبت به وضعيت ديني خود صلب است هدف يهوديت از ابتدا هرگز يهودي كردن جهان نبوده است. در خود تورات هم به بني‌اسرائيل خداوند گفته است كه شما مملكت كاهنان براي ما هستيد، كاهن آن لفظ خاصي است كه اين طبقه شبيه روحانيون بوده‌اند و واسطه‌اي ميان مردم عادي و خداوند هستند. كارهاي عبادي بيت‌المقدس را انجام مي‌دادند، تلقي دين يهود از خود در ابتدا اين بوده است كه مملكت كاهنان است يعني جهان موحد مي‌شوند و يهوديان،‌ نقش كاهن جهان را اجرا مي‌كند،‌ اما تا به حال اين امر محقق نشده است لذا درباره گفت وگو به آن صورت كه از لحاظ جمعيتي و قدرتي بگوييم،‌ وجود نداشته است عمده گفت وگوي جهاني همواره بين اسلام و مسيحيت شكل گرفته و يهوديت حداكثر به عنوان يك ناظر مطرح بوده است. يا به عنوان كسي كه پيش زمينه‌اي جز اين را هم نداشته است و بنابراين اين گفت وگو خيلي دقيق‌تر است.

ابطحي : عدم گفت وگوي اسلام و يهوديت انگيزه‌هاي سياسي نيز مي باشد. يعني مرزبندي‌هاي سياسي بعد از حكومت اسرائيل به وجود آمده است، شيوع يافته و تنها بحث مبنايي ديني نيست.

آبائي با تاييد سخنان ابطحي گفت: وقتي اسلام يهوديت مي‌آيد، سريعا اسرائيل و اقدامات او به ذهن مي‌رسد. به طور مثال كه هر چه رنگ مذهبي در جامعه كم شده است نياز به گفت وگو كم شده است ، مثلا در جامعه آمريكايي كه دولت مذهبي، وجود ندارد و مذهب مثل ايران پررنگ نيست يك عالم يهودي نيازي به گفت وگو نمي‌بيند زيرا كه بچه‌ها به مدرسه يهودي مي‌روند و اصلا دين در جامعه جاري نيست كه او بخواهد گفت وگو كند و دعوايي نيست كه با گفت وگو بخواهد مسئله حل شود، مگر در سطوح آكادميك و بالا كه مطرح مي‌شود.

اما در جاهايي مثل ايران كه مذهب، يكي از دغدغه‌هاي روز مره مردم است اين جا ارزش گفت وگو به لحاظ مناقشه‌اي كه وجود دارد شكل مي‌گيرد.

بين اسلام و يهوديت يك مقدار سنگيني فضاي سياسي هم موثر است كه اين گفت و گو شكل نگيرد. يعني مسلماناني كه حاضرند با مسيحيت گفت و گو كنند احساس نمي كنند كه بار سياسي وجود دارد و معناي آن پذيرش رژيم غاصب است و اين مسايل باعث شده است كه مدار گفت و گو، بيشتر بين اسلام و مسيحيت شكل بگيرد.

آبائي:

با فرض اين كه ما زمان قبل از ۱۹۴۸، يعني قبل از تاسيس اسرائيل باشيم. باز نياز به گفت و گو بين يهود با ساير اديان كم رنگ است، زيرا جمعيت و گستره يهوديان كم بوده است و حكومتي كه بين اسلام و مسيحيت بوده است ولي يهوديت اصلا حكومتي نداشته است.

ابطحي:

اگر همين شرايط براي گفت و گوي اديان قبل از ۱۹۴۸ پيش مي آمد، حجم گفت وگوي اسلام و مسيحيت با يهود بسيار بيشتر

بود.

آبائي:

اما يهوديت به هر حال سهم كمتري داشته است زيرا كه اين امر طبيعي است كه يهوديت بيشتر جمعيت و حاكميت نداشته است اما چنانچه لزوم گفت و گو براي حفظ جامعه خودش مطرح نشود، رونق مي گيرد و خود براي گفت و گو پيش قدم مي شود.

سروش پور؛

اساس فرهنگ ايراني به دليل مکان جغرافياي ايراني كه درمحل گذر فرهنگها بوده است بر گفت و گو استوار بوه و بالطبع خواهد بود.

من به فرهنگي با نام ايراني قائل هستم كه آن راجداي از اديان الهي كه در آن رشد كرده وتاثيرگذار بوده است نتيجه تفكرات و انديشه هاي تمام ايرانيان مي دانم كه در طول اين ۵ هزار سال درجهت شناخت مفاهيم ديني، فرهنگ سازي كرده اند و تنها با شناخت اینگونه فرهنگ ایرانی است که ما می توانیم بحث گفتگوی فرهنگها را مطرح نماییم .

 

البته من هدف ديگري را براي اين بحث ها مي دانم و آن مفاهیم و مشترکاتی است که سر منشا همه اديان الهي بوده همچون يكتايي خدا، معاد و… که مي توانند مورد گفت و گو قرار گیرند. که این امر باعث می شود که گفگوی ادیان در جهت شناخت مفاهیم الهی در درون ادیان قدم بگذارد .مثلا يكي از بزرگترين اختلافاتی که در ابتدای ورود اسلام در ایران بین پیروان آن شکل گرفته بود مساله جبر و اختيار است که ایرانیان نقش بسزایی در درک و شناخت جایگاه آن در دین اسلام و به خصوص مذهب شیعه داشته اند .

انساني دين باور است كه با انديشه و اختيار خود راه را انتخاب كند و در ازاء اين اختياري كه از جانب اهورامزدا(خدا) به انسان داده شده است، انسان در قبال عملكرد خود مسوول می باشد پس اين اختيار در ماهيت فرهنگ ايراني از ابتدا تا الان وجود داشته است .

البته يكي از موانعي كه من در گفت و گوي اديان مي بينيم، همين بحث آزادي و اختيار است يعني ما بايد آزادي افراد را درانتخاب راه خود به رسميت بشناسيم و تنها در این صورت است که گفت و گو شكل مي گيرد اینکه بدانیم تحكم مطرح نيست و به گفته اشوزرتشت انسانها حتی در انتخاب راه نیک یا بد نیز کاملا آزاد و مختار می باشند چه رسد به ادیان الهی که همه از یک نقطه نشات گرفته و آرمان واحدی هم دارند . انگاه ما خواهیم توانست گفتگویی را شکل دهیم که نه تعارف است و نه محاربه . بلکه گفت و گويی است انديشمندانه و هدفمند .

 

در مورد توهینهایی که بین ادیان صورت می گیرد باید بگویم ، ملاك سنجش نيكي و بدي ملاك آساني نيست، علي رغم راه هاي بسيار زيادي كه اشوزرتشت پيشنهاد كرده است، در جهت شناخت نيك و بد، اماتشخيص آن از نظر انديشه انسان ها با توجه به موقعيت هاي خود احتمال خطا دارد وبه همین دلیل تكيه ما همواره بر گسترش نيكي هاست و در كتاب مقدس ما هم این گونه توصیه شده است ، حال در شرایط کنونی هيچ كار مثبتي در جهان در جهت گفت و گوي با تکیه بر اخلاق و اندیشمندانه اديان صورت نمی گیرد آنگاه می گوییم چرا عده ای مسئله توهین بین ادیان را باب می کنند .

من معتقدم بهترين كاري كه مي شود كرد اين است كه ما گفت و گوي درست اديان را راه بياندازيم و آنها منعكس شود و نتايج آنها شكل بگيرد ، خود به خوداراه بر اینگونه حركات توهين آميز بسته خواهد شد .

 

به جاي اين كه نهادي بسازيم كه جلوي بدي ها را بگيرد، نهادي بسازيم كه خوبي ها را گسترش بدهد و اين شيوه مطمئن تر است. چرا که در درون همه انسانها وجدانی وجود دارد که خود به خود انسانها را به سمت نیکیها سوق می دهد اگر نیکیها را بشناسانیم آنگاه بدیها عقب می روند .

آرش آبائي:

به نظر من توهين به مذاهب را بايد دو بخش كنيم، يك بخش ديني و ديگري ژورناليستي. در بخش ديني ما توهين هايي داريم كه جز مباني دين اند، يعني اتهام هايي كه اديان به هم مي زنند ومثلا دين من، ساير اديان را دين نمي داند و يا در داخل احكام اديان ديگر مواردي ضد ديني مي يابد ، يا اديان بعدي كه اديان قبلي خود را كاملا تحريف شده مي دانند و كتب آنها را مورد شك و ترديد قرار مي دهند اين بخش دشوار مساله است كه درهمان سطوح بالاي ديني حداقل مسكوت بايد گذاشته شود و اگر در يك سطح بالاتري بنگريم، شبيه پارلمان اديان در سازمان ملل مي شود كه اگر تقويت شود مثل اعلاميه حقو بشرچيزي صادر مي شود و به رسميت شناخته مي شود يا اعلام مي كنند كه از اين تاريخ بدهد. توهيني به اديان نخواهند كرد. مثل كاري كه شوراي واتيكان دوم، اتهام مسيحيان به يهوديان را درباره كشتن مسيح را رد كرد و اعلام كرد كه به طور رسمي ما يهوديان را از اين مساله مبرا مي دانيم، كه البته كاتوليك ها تنها آن را پذيرفتند وساير اديان مسيحي به اين اتهام همواره معتقدند. يك هم چون بخشي بايد در تمام اديان نسبت به هم به وجود بيايد و رسما هم براي هميشه اعلام شود.

اما بخش دوم توهين ها بخش ژورناليستي آن است، مثل كاريكاتورها كه به نظر من بيشتر جنبه سياسي دارد و سياست را من نمي دانم كه چگونه مي شود مهاركرد. شايد بتوان از طريق فشار بردولت ها اين توهين ها را رفع كرد اماتوهين هايي كه نسبت به اسلام شدف از جوانب ديگري به مسيحيت و يهوديت شده است. مثلا مسابقه كاريكاتوري كه درباره هولوكاست، ايران برگزار كرد، نشان مي دهد كه فاجعه بشري كه همه بايد در آن عزاداري كنند ما بياييم كاريكاتور آن را بكشيم يك مصداق توهين به اديان است كه ما نمي خواهيم جنبه مقابل انجام بشود اين هم بايد در نظر گرفت اين بخش ژورناليستي كه بايد به دولت ها فشارآورد و بخش ديني آن را بايد در سطح مراجع اديان ديد اين دو جنبه را بايد از هم جدا كرد.

من معتقدم كه متوليان اديان اين اختلاف هاو توهين ها را رهبر ي نمي كنند اما به خاطرآن اختلافاتي كه در اديان وجود دارد، در دل خود يك كار خشنود و بي طرفي انجام مي دهند و سكوت آنها حداقل نشان دهنده رضايت آنهاست و در خيلي از اين فجايع كه در طول تاريخ آمده است و شايد لازم به اشاره به آنها، به طور جمهوري نباشد، بسياري از متوليان اديان در جريان بوده اند ومي توانستنداقدامي بكنند اما چون دين مقابل آنها موردهجوم قرار گرفته، مي توانند سكوت بكنند و حداقل اگر اعتراضي نمي كنند، تاييد هم نكنند. همين سكوت آنها مهر تاييدي بر ادامه قضايا است.

من فكر مي كنم هر چند كه بازيگران اصلي اين حوزه سياستمداران هستند ولي مراجع ديني حداقل مي توانند اعلام برائت و اعتراض كنند وميزان توان خود در اين كارها تاخير بيندازند و اعتراض آنها درجه خشونت را پايين مي آورد.

سيدمحمدعلي ابطحي:

توهين ها ، هميشه در طول تاريخ وجود داشته است و الان يك مقداري كه ارتباطات شكل گرفته است و در حقيقت صداي همه بلند شده است، همه صداها به گوش همه مي رسد، اين توهين ها يك مقدار ممكن است بزرگتر جلوه داده شود وگرنه هميشه در طول تاريخ بين رهبران تندرو اديان معمولا اين فضاها وجود داشته و رهبران تندرو و اديان هم، بقا خود را در اين نوع اهانت ها و نفي ديگران مي ديدند. امكان همراهي و همكاري با ساير اديان را نداشتند و معمولا جريانات افراطي جريانات كم عمقي و كم سوادي هستند كه بشيتر به دنبال جمع آوري مدير يا حامي در جامعه هستند.جمع كردن مريد با قلمبه كردن احساسات و آن را عليه ديگري بسيج كردن به طور طبيعي امكان پذير نيست و از اين احساس ديني هميشه، سعي مي كردند استفاده كنند و پيشتاز آن باشند ولو كه به اديان خودشان هم آسيب جدي بخورد و نگران نبودند، اين جريان افراطي كلي در درون اديان بوده است ولي من معتقد نيستم كه كسي مي توانداز آنها جلوگيري كند در حوزه ديني ، استفاده از اسحاسات مذهبي اين بخشي است كه مرتبط با رهبران ديني بوده است و بخشي از آن مربوط به قدرت گرفتن دين بوده است زيرا اگر چيزي قدرت نداشته باشد از آن استفاده نمي شود وقتي كه قدرت مي گيرد، طبيعتا از آن قدرت كساني كه منافعي چه سياسي و چه مذهبي و چه اجتماعي دارند، از اين قذدرت استفاده بكنند.

افراطيون معمولا قدرت را در يك بخش ندارند بلكه افراطي ترين جريانات ديني در دنيا الان به قدرت رسيدند و در حال جنگ با هم اند يعني همان ميزاني كه مكتب بن لادن در اسلام افراطي است و سعي مي كند با پشتوانه قدرت مردمي جهان اسلام را بدست بياورد به همان ميزان مكتب كليساي بوش هم افراطي است و با پشتوانه قدرت عمل مي كنند من هميشه مي گويم كه هيچ يك از اين ها نمايندگان اديان مانيستند، نه بن لادن و نه شارون و نه بوش نماينده اديان بوده است اين ها جرياناتي هستندكه از چيزي قذدرتمند به نام دين استفاده مي كنند. من فكر مي كنم اگر دين ضعيف بود مورد اعتنا قرار نمي گرفت و از جايي كه قدرت داردف مورد اعتنا است كه هر كسي مي خواهد از اين قدرت خوداستفاده كند، وقتي كه اين افراطيون با همديگر كنار هم قرار مي گيرند، نهايتا چيزي به نام مكتب توهين شكل مي گيرد توهين خودموضوعيت ندارد وخودش بيشتر براي جمع كردن احساسات طرفداران و برآشفته كردن احساسات مخالفان است. يك بخشي هم هست كه ما بايد در دنيا بپذيريم كه در روال طبيعي دنيا شكل مي گيرد، نه به صورت يك جريان سياسي. ما در ايران معتقديم كه نسبت به اين مساله، مقداري زياد افراطي نگاه مي كنيم، يعني مثلا در بسياري از جرايد و مطبوعات دنيا هم كه مسيحي اند مي كند به حضرت مسيح هم توهين بشود كاريكاتور، سخنراني و گفت و گو مي كنند، حتي در اسرائيل هم با فيلم هايي كه ساخته مي شود، توهين مي شود.

درصد قابل توجهي از فيلم هاي ساخته شده دنيا به نوعي تعرض به حوزه كليسا، مسيح و اديان هست، امامعمولا در دنيا جدي گرفته نمي شود و در جريان رسانه اي است كه وقتي جدي گرفته نمي شود، اثري هم نمي گذارد. گاهي اوقات برخي اتفاقات را خيلي جدي گرفتن تاثيرات منفي بدي دارد يك روزنامه نگار درست پنجم در كشوري جسارتي مي كند.مي تواند دنيايي به هم بيندازد بين اين نوع حركات ژورناليستي متفاوت با سخنراني پاپ است كه به عنوان يك رهبر يك جريان صحبت مي كند كه مسووليت ديني دارند بايد بين اين ها تفاوت قائل شد و به حركات ژورناليستي بي اعتنا شد، اما اگر قرار باشد كه مجموعه اي راه اندازي شود جرياني است كه بين جريان هاي مسوول، قابليت راه اندازي آن وجود دارد، نه در دين يك مسابقه ژورناليستي.

اگر وارد اين جريان ها شويم، هر روزي هر كسي مي تواندجهاني را به هم بريزد در حالي كه نه در حوزه رهبران من معتقدم كه قابل حل است ضمن اين كه در حوزه رهبران هم اين اتفاق به ندرت مي افتد وقتي كه حتي پاپ صحبت مي كند بلافاصله با گذشت كمتر از ۲۴ ساعت تصحيح مي كند و رهبران ديني مسووليت پذير دنيا هم در دين همه اديان، اگر جسارتي به اديان بكنند كاملا مسووليت پذيراند و اين مسووليت پذيري را بايد جدي گرفت يعني آنچه كه به خصوص در داخل مذاهب مشكلات مي سازد، نسبت به اديان با هم بيشتر است، مثلا در پروتستان و كاتوليك درگيري بيشتر است مثل سني و شيعه اسلام كه اين بي مسووليتي ها خيلي فراوان است مثل خطاهاي وهابيت افراطي ديني كه امروز در عربستان سعودي انجام ميدهد يا حتي فعاليت شيعيان افراطي ديني در ايران وعراق انجام مي دهند. اين ها بهترين عواملي هستندكه يكديگر را مي يابند و با همديگر بازي را به چرخش در مي آورند.

بازي كه در نهايت قرباني آن اعضاي آن مذهب اند يعني قرباني هايي كه ناشي از اختلاف ها در عرض ۳ سال گذشته از جامعه اسلامي گرفته شده است، چه شيعه و چه سني، اين قربانيان، قربانيان تحريك احساسات و يا مديريت رهبران مذهبي افراطي است كه دردرون اسلام بودند و اين اتفاق ژورناليستي است مثلا آنگاه كنيد در خوداسرائيل، در اوج زماني كه امكان مصالحه وجود دارد و بهترين شكل گفت و گوها ممكن است به نتيجه برسد و مقبول قرار بگيرد و آدم هاي مقبولي هم طرف صحبت هستند، يك افراطي ديني بيدار مي شود كه با ترور اين گفت وگوها را به اسم نفع اديان به هم مي زند كه در همه اديان وجود دارند.

من معتقدم كه مسووليت پذيري را بايد به دوش كساني انداخت كه صاحب مسووليت در حوزه اديان مختلف اند. رهبران بزرگ اديان معمولا مسووليت پذيراند و اشتباهاتي هم اگر داشتند، زود مرتفع كردند. اما در بين و درون مذاهب من معتقدم كه مسووليت پذيري وجود ندارد. آدم هاي مسوولي كه بايد پاسخگو باشند، لااقل در بين شيعه و سني ها كساني هستند كه مكاتب افراطي را شكل مي دهند و نتيجه آن قرباني شدن انسان هاي فراوان مظلوم و بي گناه است.

سروش پور:

آنچه كه ما به آن افتخار مي كنيم، طرز برخورد هخامنشيان با اديان ديگر است، در اصل همان مسير رسيدن افراد با اندیشیدن به باورهاست که در سرودهاي اشوزرتشت آمده است: ما بارها هم گفته ايم ما زرتشتیان درجه اول انسان هستیم ، در درجه دوم زرتشتي ، انسان شدن و انسان بودن، براي ما حرف اول است. طرز برخوردي كه هخامنشيان داشتند ، برخورد باورمندترين افراد به گفته هاي اشوزرتشت در طول تاریخ بوده است . اینکه اهورا مزدا را به عنوان خدای یکتا ستايش مي كردند ولي زماني كه بابل را فتح کردند حتی در برابر بت بابل احترام گذاشته و يهوديان را نیز در دین خود آزاد گذاردند ، يعني همان بحثي كه يا با گفت و گو مي پذيرند يا در غير اين صورت آزاد اند. من فكر مي كنم اين برخوردعالي است زيرا هدف ما نتايج آخري است، نه به اسم اين كه اسلام يا زرتشت باشد بلكه بايد به اين اسم باشد كه انسان ها بتوانند انسان باشند و اخلاقيات بر جهان حاكم گردند.

اما شناخت مبانی و واقعیت اخلاق بحثی است که می تواند هدف گفتگوی ادیان واقع گردد . به طور مثال این که حیطه آزادی بشر در ادیان چگونه است . اینکه دین باید احکام خود را درقالب بایسته های دینی به پیروانش بقبولاند یا آنکه شایسته هایی را بشناساند تا افراد با تکیه بر خرد خود به بایسته بودن آن در درون خود پی ببرند . همان بحثی که ملاصدرا مطرح می کند مبنی بر اینکه راه رسیدن به یقین گذر از بوته شک است. متاسفانه در اديان ايران ما بايسته هايمان در حال شكل گيري و گسترش است و اين ممكن است از درون اديان را ضعيف بكند. در این دوره جوان مدرن امروزي بايسته را نمي پذيرد و ممکن است خلاف حكم شما عمل نماید.

ولي اگر به او بگوييم كه اين شايسته و برتر است و دلايل بياوريم و مسير فكري را شکل دهیم تا شخص به اين باور برسد كه اگر اخلاقيات را رعايت كندچه تاثيري در جامعه می گذارد آنگاه موفق عمل نموده ایم.

ما زرتشتیان جشنی داریم به نام جشن سدره پوشی بر این اساس که نوزاد ، زرتشتی زاده است نه زرتشتی و هنگامی که به بلوغ فکری به سن ۱۵ سالگی رسید چه دختر و چه پسر آنگاه می تواند به اختیار و با تکیه بر خرد خود ، پس از شناخت دین ، در حضور موبد سدره پوش شده و زرتشتی گردد .

آبائي؛

دين يهود، اصلا ايده آل حاكم شدن نداشته است ولي اگر به صورت فرضي هم نگاه كنيم به طور تئوريك در دين يهود قدرت تحمل وجود دارد زيرا يهوديت معتقد است كه اگر كسي يا كساني قانون دوره نوح را كه منع قتل و زنا و خداپرستي و گناهان كبيره است مرتكب نشود، سهمي از جهان آخرت دارد.

اين نگاه يهوديان به غير يهوديان است غير يهودي كه دين خداوند را رعايت بكند، سهم از جهان آخرت دارد و علاوه بر اين ، ما از موسي بن ميمون كه مباني فقه يهود را او كه در بستر اسلامي بزرگ شده نهايي كرده است جمله اي داريم كه “پيامبر اسلام و مسيح همواره كننده راه منجي موعود بودند” يعني نگاه رسمي يهود نسبت به ساير اديان علي رغم حواشي و ساير مطالب اعلام مي كند و مي گويد كه اين دو پيامبر كه بعد از يهوديت آمده اند، در نهايت راه منجي موعودرا با تعاليم و كارهاي خود هموار مي كنند اين بستر از ديد تئوري براي دين يهود وجود دارد.

زكرياي بني جمله اي داردكه ما در نمازهايمان هر روز مي خوانيم”روزي خواهد رسيد كه خداوندحاكم كل زمين خواهد شد و در آن روز خداي يكتا، نامش نيز يكتا خواهد بود” يعني يهوديت اين فضاي آتي را در بين خودبه شكل نظري دارد و همه مردم مي توانند رستگار شوند و راهي به جهان آخرت دارند و دو دين اسلام ومسيحيت راهي براي منجي موعوداند وروزي خواهد رسيد كه تمام جهان موحد و يكپارچه خدا را پوشش خواهند داد اما بر فرض به حكومت رسيدن بازمانند ساير حكومت هاي ديني اولا يك دين تا وقتي كه به حكومت نرسيده است، تعاليم آن تئوريك است ماننداسلام قبل از جمهوري اسلامي كه احكام در رساله هاي فقهي يك چيز بودند اما وقتي كه با عمل مواجه شد، تعديل هايي صورت گرفت اين موضوع لزوما درباره يهوديت هم خواهد بود و دوم اين كه بايد ببينيم چه گروهي از يهوديت، به حكومت دست مي يابد. اگر افراطيون يهودي بيايند، شايد حكومت طالبان يهودي حاكم شود واگر آن ميانه روها، محافظه كاران و رفرميست ها بيايند، شكل هيا ديگري از حكومت ديني برپا شود به هر حال شكل فرضي حكومت ديني يهودي، آن چنان متفاوت از شكل هاي حكومت اسلامي و مسيحي خود نخواهد بود.

اگر با مسلمان و مسيح در باب حكومت ديني سخن بگوييد تجربه اي را پشت سر گذاشته اندومي توانندآينده را شبيه به آن معادل سازي كننديهوديت حكومت حضرت موسي تا ۲ هزارسال داشته است.

حكومتي صرفا در داخل مرزهاي اسرائيل داشته است و طبق آنچه كه در تورات است و مباني ديني يهود مي گويد آنچه كه هست داخل مرزهاي يهوديت است شما هرگز در آن سال هادر اوج اقتدار داود و سليمان، كشور گشايي يا تبليغ نمي بينيد براي آنكه، آنچه در مباني فقه يهود آمده، آن چيزي است كه در داخل سرزمين يهودي جاري است. يعني حتي آن موقع هم داعيه حكومت جهاني نبوده است و اين كه چه بايد بكند با اقوام ديگر. آنها به خودمربوط اند كه چه مي كنند وچه آينده اي دارند.

لذا پيش بيني اين كه فرضا روزي يهود به حكومت جهاني برسد چه خواهد كرد ولي مباني نظري همين است.

ابطحي؛‌

اكنون مسلمانان در جهان و اكثريت نيستند، بحث اقليت و اكثريت ديني، يكي از بحث هاي اصلي حوزه گفت و گوي ديني است. يعني اين كه اقليت و اكثريت درحوزه دين چه رفتاري باهم داشته باشند كه يك سري اصول پذيرفته شده اي در دنيا وجود دارد كه مثلا امكان اين را بدهند كه امكان رفتار براساس شريعت خود وجود دارد. امكان اين را بدهند كه براساس احكام خود تدريس كنند تشكيلات مدني واحزاب ديني- سياسي با پشتوانه ديني عمل كنند يا همه آن چه كه در عرف جهاني براي اقليت شناخته مي شود. آن هم به خصوص در اقليت ديني كه بحث متفاوتي را دارد. متاسفانه در هيچ جا اين بحث جدي عملي نشده است و عملياتي نشده است. فرض كنيد در اروپا مساله نوع برخورد با حجاب را داريم و نوع برخورد خشونت آميزي كه به نام اسلام ديده مي شود كه نيازمند سامان است.

ما نمي توانيم نسبت به يك آدم غربي كه از درخانه بيرون مي آيد و از چيزي به نام اسلام كه هر لحظه ممكن است او را دچار يك حادثه انساني بكند، مي هراسد، بي تفاوت باشيم.

بايد فهميد مرز بين اسلام و افراط چيست تا بگوييم كه تداخل جهان كه هر كسي از ميزان قدرت خوداستفاده مي كند، عليه چيست. اين روش اصلا معقول نيست واديان نمي پذيرند. اما از نظرعملي درآينده اين كه اكثريت واقليت برچه اساسي بايد با هم رفتار كنند بايد بپذيريم كه اين قاعده و اصول براساس آنچه كه در جهان تحت عنوان آزادي اديان پذيرفته شده است تا ما بتوانيم بپذيريم. در اسلام چندموضوع بحراني وجود دارد كه نيازمندبحث جدي است، يكي بحث تغيير دين و ارتداد است كه بايد اجتهاد نبيين بيشتر به آن برسند و دقت كنند و راه حل هاي آن را بيابند و در دنيا هم اين ناديده گرفتن حقوق اقليت ها يك بحث كاملا جدي است كه در سراسر جهان رخ مي دهد. حقوق شهروندي از آن همه است و ما بايد سعي كنيم به ايرانيان بدهيم ولي غير از حقوق شهروندي در حقوق اقليت و اكثريت ديني همه چيز فراتري وجود دارد و آن مباحث شريعتي است كه ما بايد به اديان ديگر آزادي در آموزش و در اجراي مناسك بدهيم.

درباره ی سپندارمزد

همچنین ببینید

اخلاق برتر است یا قانون ؟

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۶ موبد پدرام سروش‌پور   اخلاق و قانون مفاهیمی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *