خانه / در میان رسانه ها / سوشيانس يا موعود گرايي در آئين زرتشت

سوشيانس يا موعود گرايي در آئين زرتشت

در ديدار با موبد پدرام سروش پور

گفتگو از: سيد مجتبي مجاهديان و ابوالقاسم جعفري

درآمد

خيابان ۳۰‌ تير (تهران) و ادامه آن با ميرزا کوچک خان (تقاطع جمهوري) و کوچه هاي اطرافش را بايد «محله گفتگوي اديان» ناميد. آدُريان، کنيسه، کليسا و مسجد، با جماعتی از پیروان آنها، نمايشگاهي جذاب از همزيستي مسالمت آميز اديان الهي را در سایه عنايت حکومت ديني، به نمايش مي‌نهند که چشم و جان هر بيننده اي را به خود مي‌گيرد.

آدُريان(آتشکده) انجمن زرتشتيان تهران، تنها ارگان رسمي اداره کننده بخش مينوي و مرجع صدور فتواهاي ديني جامعه زرتشتيان ايران، مکان گفتگوي ما بود. آتشکده اي پيشاني به پيشاني «کليساي مريم مقدس»! با ساختماني به جا مانده از دوره قاجار، در ميان مجموعه اي از حياط و باغچه و معبدي که درب آن برابر ناقوس کليساي همسايه باز مي‌شود! در جلوي ساختمان مرکزي آدريان که بر تارک آن «گفتار نيک، پندار نيک، کردار نيک» ثبت است، حوض آبي ديده مي‌شود که نماد يکي از آخشيج هاي چهارگانه (آب، هوا، آتش و خاک) مي‌باشد. در مرکز بناي اصلي، سالني است با سقفي بلند، براي نمازگزاري و بجاي آوري ديگر مناسك ديني؛ و در دل آن آتشداني است که به جز موبدان نگهبان آتش، کسي اجازه ورود به آن ندارد. به گفته ميزبان، اين آتش، قبسي است از آتش چند هزار ساله آدريان يزد که صد سال پيش، طي مراسمي ويژه به اين مکان انتقال يافت و از آن پس تا امروز به خاموشي نگرائيده است!

موبد، مهندس پدرام سروش پور، مدير جوان آدريان و عضو برجسته و هموند انجمن موبدان تهران، ميزبان ما بود. اين موبد زاده موبد که در کنار تحصيل در رشته كامپيوتر (گرايش نرم افزار، تخصصERP) از سال ۱۳۸۰ و پس از طي دوره‏هاي موبدي، در انجمن موبدان تهران « نوزود» شده و به درجه موبدي رسيد بود، باب آشنايي ما با «سوشيانس» را گشود. موبد سروش پور، برداشتهای ایرانیان را از حقیقت ادیان در دل این فرهنگ کهن ، بسيار نزدیک به هم مي‌دانست و به تقدس عدد ۷۲ در آئين زرتشت اشاره کرد که به شماره رمزگونه شهداي کربلاست!

**** **** ****

و اما چنانکه خوانندگان محترم معارف مستحضرند، تاکنون در گفتگوهايي چند، موعودگرايي را از ديدگاه اديان آسماني و برخي فرقه‌هاي اسلامي، با عناوين ذيل، بررسيديم كه مورد استقبال مخاطبان ارجمند نشريه قرار گرفت: ۱٫ماشيح منجي موعود يهود (گفتگو با دكتر يونس حمامي لاله زار، دبير سابق انجمن كليميان كشور، شماره ۵۰) ۲٫بازگشت مسيح (گفتگو با اسقف رمزي گرمو، اسقف كليساهاي ايران، شماره ۵۱) ۳٫موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با دكتر شيخ الاسلام كردستاني، مفتي شافعيان كشور، شماره ۵۲) ۴٫مهدويت از منظر وهابيت (گفتگو با مستبصر دکتر عصام العماد از کشور يمن، در شماره هاي ۵۸ و ۵۹)؛ و اينک با سپاس از مساعي مسئولين محترم «پژوهشکده انتظار نور» در به ثمر رسيدن اين گفتگو و تشکر از همکاري صميمانه سرکار خانم مرادپور، مشروح گفتمان موعود گرايي در آئين زرتشت، پيشکش شما دوستاران دانايي مي‌شود.

معارف

™ در ابتدا بر خود فرض مي‌دانيم از مساعدت شما سپاسگزاري و از اينكه چنين فضايي را براي گفتگو فراهم کرديد و اين فرصت را در اختيار ماهنامه معارف و مخاطبان ارجمند آن قرار داديد، تشكر ‏نماييم. در آغازین بخش این گفتگو و به عنوان مقدمه اگر صحبتي داريد بفرماييد.

˜ بنده هم خدمت شما خيرمقدم مي‌گويم. اين مکاني كه هستيم، يك جاي روحاني است. جايي است كه ایرانیان زرتشتی مي‏آيند تا با خداي خود راز و نياز كنند. اين خياباني هم كه آمديد، خيابان باارزشي است. يك خيابان چند متري است كه ما زیارتگاههای ادیان گوناگون را در کنار هم در اينجا داريم؛ كليسا، كنيسه، آتشكده و مسجد. اين يكي از مشخصه‏هاي اين محيط است و من هم در حقيقت به عنوان كسي كه با شما هم ميهن و به عبارت بهتر هم‏فرهنگ هستيم، صحبت مي‌كنم. من اعتقاد دارم درك ما از مفاهيم الهي به دليل فرهنگ مشتركمان خيلي به هم نزديك است و اين را هميشه گفته‏ام كه که پيروانِ ادیان مختلف در دل يك فرهنگ‏ خيلي بيشتر به هم نزدیکند تا پيروان یک دین در فرهنگهای مختلف. چون فرهنگ در حقيقت تلاش پدران و مادران ما براي درك مفاهيم ديني است. اگر ما فرض بكنيم كه حقيقت همه اديان يكي است ، آن حقيقت در سايه تلاشي كه يك قوم با يك زبان مشترك، با يك ديدگاه مشترك انجام مي‌دهند كه مفاهيم دين را بفهمند، به دست مي‌آيد. در اين روند خيلي از هم كمك مي‏گيرند تا بتوانند آن كنه مطلبي كه در كتاب مقدس هست، درك و آن را شناسايي نماییم. و لازمه آن اين است كه بايد اين گفتگوها هميشه باشد و من هميشه از اين جلسات استقبال كرده‌ام، چون اين جلسات به قصد تحمیل عقاید یا محكوم كردن يكديگر نيست؛ بلكه سعي ما اين است كه بتوانيم مفاهيم ديني را بهتر بفهميم و آن‏ها را بهتر بشناسيم.

™ با توجه به اینکه در منابع دینی شما از «سوشيانس» یا «سوشيانت» به عنوان منجی موعود آئین زرتشت نام برده شده است، لطفاً ضمن برشمردن معناي «سوشيانت» يا «سوشيانس»، بفرمائید چه جايگاهي در گاهان ‏و اوستاي متأخر دارد؟

˜ اصل سوشيانس ، از همان ريشۀ «سو» گرفته شده است كه امروزه هم در فارسي ردپايش را مي‏بينيم و همان سود رساندن است. و در حقيقت سوشيانس به معناي «سود رسان» می باشد، كساني كه به جهان هستي سود مي‏رسانند. در تحقيقاتي كه انجام شده است، اكثر محققين معتقدند كه سوشيانس جزء ابداعات و ايده‏هاي نوين خودِ اشوزرتشت است. كتاب گاتهاي اشوزرتشت يكي از كهن‏ترين و قديمي‏ترين كتاب‏هايي است كه به دست ما رسيده و در آن از خداي يكتا اسم برده شده است و ما هنوز كتابي قديمي‏تر از آن نداريم كه به دست ما رسیده باشد و خدا را به يكتايي اسم برده باشد. در همین راستا تعدادی از مفاهيم اخلاقی و معنوی را هم خاص ايشان مي‏دانيم كه از ايده‏هاي تازه ایست كه ايشان به بشريت تقديم نمودند. باور به یکتایی آفریدگار هستی و شناخت هفت اَمشاسپندان به عنوان هفت پله کمال انسان ، دو جهان مادی و مینوی و … از آنجمله می باشند. از دیگر اين واژه‏ها سوشيانس هم می باشد كه ما ردپايش را در ادبیاتهای همدوره گاتها مثل سانسكريت و… نمي‏بينيم و احساس مي‏شود كه اين برگرفته از اندیشه خود اشو زرتشت است. به طور كلي در گاتها واژه سوشيانس شش بار استفاده شده است؛ سه بار به صورت مفرد به كار رفته است و سه بار به صورت جمع. در هات ۳۴ كه اولين جايي است كه سوشيانس اسم برده شده، به نظر مي‏آيد كه اشو زرتشت سعي كرده تا معنا و مفهوم سوشيانس را برساند كه اگر لازم باشد من دقيقاً مي‏توانم ديدگاه اشو زرتشت را با توجه به بندهاي اين هات برای شما تشریح کنم .

™ جايگاه «سوشيانس» را در گاهان و بعد اوستاي متأخر نیز بفرماييد و اینکه چه تحولي اتفاق افتاده است؟

˜ پس اگر اجازه بدهيد من اول حوزۀ صحبتمان را مشخص كنم. بحث اين است كه ما اول جايگاه آن متوني را كه مي‏خواهيم درباره آن صحبت كنيم بيان نموده، بعد از آن، به شناسایی تك تك این مفاهیم در متون باستانی بپردازیم. گاتها بخشي از اوستا است؛ يعني يكي از قسمت‌هاي داخلي خود اوستا است كه در دل اوستا جای داشته و به دست ما رسيده است. این بخش از اوستا یعنی گاتها از سرودهای خود اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران زمین می باشد. به عبارتی بخش الهي يا آسمانی دین زرتشتی فقط و فقط گاتهاست. بخش‌هاي بعدي متون ما در حقيقت بر اساس مفاهیم گاتهایی شكل گرفته است. در واقع شما با يك متون چهارهزار ساله مواجه هستيد. گاتها از نظر زمان شناسي به هفتصد، هشتصد سال قبل از قديمي‏ترين كتيبه‏هاي هخامنشي برمي‏گردد. سایر بخشهای اوستا در دوره های دیگر شکل گرفته است و زمان ساسانيان جمع آوري شده، و در قالب ۲۱ نسك نگهداری می شده است و از آن بيست و يك نسک تنها يك چهارمش به دست ما رسيده است. چيزي كه ما به آن اعتقاد داريم، این است که گاتها كامل به دست ما رسيده؛ چرا که از طرفی بیان آن هجایی و شعر بوده و از طرفی به عنوان اصلی ترین بخش اوستا به وسیله موبدان سینه به سینه حفظ گردیده است.

نكتۀ دومي ، اين که ما دقيقاً پايۀ صحبتمان روي گاتهاست و از اوستا كمك مي‏گيريم براي درك آن مفاهيم. به عبارتی اوستا تلاش پدران ما بوده براي درك همین مفاهيم گاتهایی؛ ولي اصل به خود گاتها برمي‏گردد. البته به غير از اوستا متون دیگری هم هستند که در زمانهای بعد به وسیله نویسندگان مشخصی نوشته شده اند نظیر « بُِندَهِش» ، « دينکَرد» ، « زند بهمن يسن» و … که اتفاقا در آنها هم از سوشیانسها اسم برده شده است.این متون از آنجایی که متعلق به دوره های خاصی بوده ، به خصوص زمانهای که جامعه زرتشتی تحت فشار و تهاجم بیگانگان قرار می گرفته از نظر مفاهیم از اعتبار کمتری برخوردار می باشند چرا که طبیعی است انسان‌ها بر اساس شرايط زماني خودشان از متون مقدس برداشتهایی به عمل آورند. پس از این مقدمه ، مشخص شدن جایگاه متون باستانی در دین زرتشت ، باز هم تاکید می کنم که تکیه سخن ما بر گاتها پیام آسمانی اشوزرتشت خواهد بود .

براي اين كه به جايگاه سوشيانس در این کهن ترین متن الهی پي ببريم، به بررسی هات ۳۴ می پردازیم که نخستین جایی است که از سوشیانس نام برده شده است ، اشوزرتشت در هات ۳۴، بند ۱۳ می فرماید: «اي خداوند هستي بخش! راهي را كه به من نشان دادي، راه نيك منشي است. راهي است كه بر مبناي آموزش سوشيانس‏ها قرار گرفته است. آموزشي كه توصيه مي‏كند هر كارِ نيكي كه به منظور انجام كار و در پرتو راستي انجام شود، شادماني به بار خواهد آورد.» البته اين نكته را بگويم كه شادماني به معناي آرامش یا همان خوشبختي كامل و رستگاري می باشد.

هات ۳۴ شامل ۱۵ بند است. آنچه مشخص است بندهای مختلف این هات از ابتدا بیانگر صفات و خصوصیات سوشیانس می باشند. اولين بند هات ۳۴ با ستايش اهورامزدا آغاز مي‌شود. دومين بندِ آن، از راستي صحبت مي‌كند يا اَشا و از مردي اسم مي‌برد كه روانش با راستي همگون شده است. در اوستا نیز هرجا از سوشیانس نامی برده می شود با صفت «اَستوَت اِرِتَ» همراه می باشد . اَستوَت، از همين استخوان خودمان گرفته شده به معني جسماني است. استوت يعني تجسم، و اِرِتَ يعني راستي؛ پس سوشيانس ، تجسم راستي است؛ عين راستي است. پس اولين اصلي كه براي سوشيانس در نظر گرفته شده، راستي است. كه حالا توضيح مي‌دهم. اينها همان مراحل هفتگانه دين زرتشت است. که يكي از این امشاسپندان، اَشا يا اَرديبهشت، يعني همان راستي است كه در اين بند هم به آن اشاره شده است.

در هات ۳۴، بند ۳ اشاره مي‌كند به منشِ پاك. افرادي كه در پرتو منش پاك، كشورها را جاوداني مي‌كنند. يعني باعث جاوداني شدن ايده ها، انسان‌ها و انديشه‌ها مي‌شوند. پس دومين مرحله‌اي كه يك سوشيانس بايد طي كند، منش پاك يا انديشه پاك است.

پس تا اينجا، يكي راستي است و دومي، منش پاك. در بندهاي بعدي هات ۳۴، در بند ۵ اشاره مي‌كند به شهريور. شهريور يا «خشثره وئيريه» اگر بخواهيم معناي اصلی اش را بدانيم، به معناي توانايي آرزوشده است. توانايي آرزوشده يعني آن توانايي كه از راه اَشا (راستی) و وُهومَنَ (اندیشه پاک)به انسان رسيده است. انسان به اين جهان آمده تا پيشرفت كند. آمده كه به توانمندي برسد. ولي توانمندي از مسير «اشا» و «وُهومَنَ». آن اعتبار و آن آبرو و آن جايگاهي كه تكيه گاهش اين دوتا باشند. پس سوشيانس كسي است كه به كمك اشا و وُهومَنَ به چنين جايگاهي مي‌رسد.

در هات ۳۴، بند ۹ و ۱۰ از «سپنته آرميتي» اسم برده شده است. اگر بخواهيم «سپنتا آرميتي» را واژه به واژه معنا كنيم، «آرميتي» از ريشه انديشه گرفته شده و سپنته به معنی مقدس می باشد . انديشه مقدس، در فارسی به ايمان؛ باور؛ فروتنی و مهر اهورایی ترجمه شده است . كه در اندیشه زرتشتی انسانی که سه امشاسپند نخست يعني اشا یا راستي، و وُهومَنَ يا انديشه پاك و شهرياري آرماني و توانايي را در وجود خودش كامل كند، مي‌رسد به پايگاه چهارم كه «سپنتا آرميتي» است. البته ما ردپاي اين مفاهیم را خيلي واضح، در فلسفه ایران پس از اسلام هم مي‌بينيم. آن چيزي را كه ما به نام «وُهومَنَ» مي‌دانيم، همان عقل است؛ آن چيزي كه به نام اَشا يا راستي مي‌دانيم، همان عشق است؛ و آن چيزي كه به نام شهريور مي‌دانيم، همان اراده است. عقل، عشق، اراده، اينها سه بعد فلسفه ایرانی اسلامي می باشند که در عرفان با واژه های حكمت و رحمت و قدرت به کار برده می شوند؛

در هات ۳۴، بند ۱۱ از دوتا امشاسپند ديگر اسم مي‌برد: «خرداد» ؛ يعني كمال و رسايي و «اَمُرداد» ؛ به معناي جاودانگي. خرداد مرتبه ای است كه بعد از اينكه اين مراحل طي شد، انسان می تواند به آن جایگاه برسد ، به جايگاهي كه كمال دارد، نقصاني در او وارد نيست و يك چنين انساني به جاودانگي مي‌رسد. پس اين مراتب امشاسپندان است كه حالا در هات ۳۴، بند ۱۲ اشو زرتشت مي‌گويد: «پروردگارا! كدام است آيين پيشرفت و چيست اراده تو؟ چه نيايش و پرستشي سزاوار توست؟‌اي خداوند خرد! آن را آشكارا به ما بنماي تابا پيروي از دستورات تو، از پاداشي كه به آن نويد داده شده است، بهره مند گرديم. پروردگارا! در پرتوِ راستي، راه پاك منشي و خودشناسي را به ما بياموز.» در حقيقت اينجا درخواستي است كه اشو زرتشت از اهورامزدا كرده و مي‌گويد كه ما كي مي‌توانيم به چنيين جايگاهي برسيم.

در هات ۳۴ بند ۱۳، بندی است كه در آن، از سوشيانس اسم مي‌برد. پس اگر ساده بخواهيم بگوييم، سوشيانس از ديدگاه اشو زرتشت، انسان كامل است. انساني است كه مراتب عرفان زرتشتي را طي كرده باشد. اين شش مرحله را كه طي كند به هفتمين مرحله مي‌رسد كه ما مي‌گوييم «سپنتامينو» كه در حقيقت، آن مينوي مقدس است؛ آن بالاترين جايگاهي كه انسان مي‌تواند به آن برسد و نزديك ترين جايگاه به ذات حق . يك چنين انساني اگر به آن جا برسد، مي‌شود سوشیانس. تمام وجودش سودي است كه يكسان بين تمام انسان‌ها پخش مي‌كند. حال اين سود را به چه وسيله‌اي مي‌رساند؟ به وسيلة آموزش. در هات ۳۴، بند ۱۳ از آموزش سوشیانسها سخن آمده است. در بند بعدي هم آموزش آمده و در حقيقت تنها ابزار و سلاح سوشيانس، آگاهاندن است، به حركت درآوردن انسان‌ها، با كمك آموزش‌هايي است كه بيان مي‌كند. پس سوشيانس چنين جايگاهي را در دين زرتشت و در گاتهاي اشو زرتشت دارد.

از آنجایی که رسیدن به چنین جایگاهی و طی این مراحل هفتگانه بسیار سخت می باشد ، در اوستا افراد معدودی اسم برده شده اند که می توانند به این جایگاه یا سوشیانس دست یابند ، این در حالی است که در گاتها اصلا اسمی نيامده و مشخص هم نیست که سوشیانسها چند نفرند . به عبارتی هر كسي بايد سعي كند كه سودرسان باشد. حالا شايد هم سوشيانس کامل نشود. ولي در اوستا اين طور نيست. ما مي‌بينيم آن كساني كه اسم سوشيانس را روي آنها مي‌گذاريم، افراد خاصي هستند كه به تعداد آمده است. مثلاً سه نفر بيشتر نيستند. ولي ما اعتقاد داريم هر كسي مي‌تواند به مراتبي از سوشيانس بودن برسد. صفتي هم كه در گاتها اسم برده شده، اينجا هم در همين بند آمده، «فِرَشگرد» است. يعني تازه گردانيدنِ جهان، نوكردن جهان، اين همان پيشرفت است، همان ترقي است، همان «طرحي نو دراندازيم» حافظ است. در حقيقت، سوشيانس يا سودرسان، صفت كسي است كه هميشه دارد جهان را نو مي‌كند و يك پله جهان را به سمت بالا حركت مي‌دهد .

™ پس با اين فرمايش شما، مشخص می شود که سوشيانس مقام و منزلتی است معنوي و شخصیتی است حقوقی كه مي تواند مصاديق متعددي داشته باشد و حال آنکه در منابع مقدس شما از سوشيانس‏هاي سه گانه نام برده شده است! در اين باره هم توضيح بفرماييد.

˜

من اولين چيزي را كه باز بر آن تأكيد مي‌كنم اين است كه نگاه گاهاني، با نگاه اوستايي، با نگاه روايت فرق مي‌كند. من مجبورم در صحبت‌هايم، مرتب اين سه تا را با هم بياورم. در نگاه گاهاني، در كل گاتها اصلا اسم نبرده كه سه تا هست يا نه. يك جاهايي مفرد به كار برده شده كه به نظر مي‌آيد در این بندها منظور اشوزرتشت از سوشیانس خود او بوده است. اشو زرتشت خودش را به عنوان يك سوشانس قبول كرده و آرمانش اين بوده كه سوشیانسهای ديگري بيايند كه راه او را ادامه بدهند وحهان آرمانی او را محقق نمایند. با این فرض که تنها سلاح سوشیانس آموزش و آگاهاندن است ، جنین آرمانی نه تنها آسان نیست بلکه زمانهای طولانی ، سوشیناسهای متعددی را می طلبد تا بتوانند جهان را به آن الگوی آرمانی نزدیک نمایند . پس در نگاهِ گاتهايي، سوشيانس يك نفر نيست، سه نفر هم نيست، مشخص هم نيست چند نفرند و مهمتر از همه، هركسي مي‌تواند به يك جايگاهي از سوشيانس برسد.

در اوستا، مفاهيم با اسطوره‌ها در هم مي‌آميزند. به عبارتی زبان اوستا زبان اسطوره است که البته در کتب مقدس همه ادیان چنین دیدگاهی و بر اساس داستانها استدلال آوردن امری طبیعی است ولی مهم تفاوتی است که این بخش از کتاب مقدس زرتشتیان با گاتها یا پیام اهورایی اشوزرتشت دارد . اگر بخشهایی از اوستا به اسطوره های باستان و قبل از اشوزرتشت هم تعلق داشته است ، من اعتقاد دارم موبداني كه اين اوستا را جمع آوري كردند، اين حسن نيت را داشتند كه آن را كاملاً با گاتها منطبق نمایند و ما به آن صورت مغايرتي با گاتها نمي‌بينيم، به غيراز بخش‌هايي مثل ونديداد كه چون روي مفاهيم قانون و مسائل کيفري و مانند آن بحث می نماید، مغایرتهای ریشه ای نمایان می شود که به برداشت نادرست از ماهیت پیام این وخشور باز می گردد ، ولي در سایر بخش‌هاي اصلي اوستا ، ما اين مغايرتها را نمي‌بينيم. پس طبیعی است در اوستا مفاهیمی چون سوشیانس با اسطوره آمیخته و تجسم یافته و به اشخاص خاص یا دوره های زمانی مشخصی نسبت داده شوند . در دوره ۱۲ هزار ساله اساطیری اوستا ، در سه هزار سال نهایی جهان قبل از فرشکرد یا جهان نو ، دوران آمیختگی نیکی و بدی است سوشیانسها به فاصله سه هزار سال ظهور کرده و باعث پیشرفت و گسترش نمادهای نیکی و نابودی نمادهای اهریمنی در سراسر جهان می گردند .

بر اساس اوستا پس از اشوزرتشت در پایان هزاره اول ، نخستین سوشیانس به نام اشیدربامی ظهور خواهد نمود . از آنجایی که صفت او در اوستا اوخشیت ارته به معنای گستراننده راستی می باشد ، برخی از محققین بر این باورند که این اشیدر همان کوروش هخامنشی می باشد ، اگر چه به طور مشخص در متون باستانی به آن اشاره نشده است ولی دلایلی وجود دارد که می تواند این اندیشه را قوت دهد . اولين دليلش اين است كه به طور مستقیم در تورات کتاب مقدس یهودیانی کوروش هخامنشی به عنوان منجی و نجات دهنده ای که از شرق ظهور می کند جایگاه موعود را در این کتاب مقدس به خود گرفته است. از طرفی نام او در قرآن هم به عنوان ذوالقرنين برده شده. ذوالقرنين يعني صاحب دو شاخ می باشد و شاخ در ادبیات دینی ایران باستان نماد فره ایزدی می باشد بر این اساس کوروش هخامنشی تنها پادشاهی است که علاوه بر فره قدرت دارای فره حکمت یا دانایی هم بوده است .

و مهمتر آنکه به واقع ایشان يكي از بزرگترین گسترش دهندگان راستي در جهان بوده و ما اين را در كتيبه‌هایی نیز که در این دوران نوشته شده است مي‌بينيم.

در اوستا اشیدر ماه دومین سوشیانسی است که با صفت اوخشیت نمه به معنی گستراننده نماز و نیایش ظهور می کند .در این مورد نیز برخی اردشیر بابکان را به عنوان پادشاهی که در دوران سیطره فرهنگ بیگانگان در این سرزمین بار دیگر با احیا و زنده کردن دین زرتشت باعث گسترش نماز و نیایش اهورامزدا ، خداوند یکتا در سراسر امپراطوری وسیع خود گردید به عنوان دومین سوشیانس می شناسند .

و اما سوشيانس سومي كه در اوستا اسم برده شده، سوشيانسي است كه در حقيقت به عنوان آخرين سوشيانس است. مي‏آيد جهان را دوباره گاهاني مي‌كند؛ يعني همچون خودِ اشو زرتشت عمل مي‌كند. اشو زرتشت زماني كه آمده بود، با انديشه‌هاي خودش، انديشه‌هايي كه مستقيم به وحي وصل بود، جهان را حركت داد و مراحل بعدي هر چه كه هست… سوشيانس دوباره همچون اشوزرتشت عمل می نماید. اگر بتوان با الهام از سه بخشی که اوستا در زمان ساسانیان نامیده می شد دورانهای اسطوره ای اوستا را به سه دوره گاهانیک ، هاتک مان سریک و داتیک تقسیم کرد ، گاهانيگ همان دوران اشو زرتشت می باشد و هاتک مانسريک يا دوره دوم به اشیدر بامی تعلق دارد و داتیک يا دوره قانونمداري يا دينمداري به دوران سوم و اشیدر ماه متعلق می باشد. بر این اساس سومین سوشیانس یا همان سوشيانس استوت ارته دوباره بر مي‌گردد به همان دوران گاهانیک. ماموریت اصلی او در اوستا برانداختن دیو آشموغی است آشموغی به معنی بدعتها و برداشتهای نادرستی می باشد که دین الهی را از اصل و حقیقت واقعی آن دور کرده است. اينجا يك نكته خيلي مهم وجود دارد كه فاصله بين آشموغی (بدعتهای نادرست) و فرشکرد(نو آوري) می باشد. يعني ما از يك طرف مي‌گوييم سوشيانس با فرشکرد خود جهان را نو مي‌كند، از يك طرف ديگر مي‌گوييم خودش با بدعت‌هايي كه ما به آن آشموغي مي‌گوييم، مي‌جنگد. اينجا بايد روي اين نكته خيلي كار بشود كه در حقيقت، آن چيزي كه ما به نام آشموغي مي‌ناميم، به معناي نوآوري نيست؛ بلكه به معني دروغ و وارونه جلوه دادنِ ناراستیهایی است به نام نوآوري و .. . در مفاهیم اوستایی صفت اهریمن به تنهایی دروغ نیست بلکه وارونگی است . اگر دروغی بیان شود و همه به آن آگاه باشند تاثیر چندانی ندارد ولی آن دروغی خطرناک است که راست جلوه داده شود و در اوستا ضحاک نماد چنین واقعیتی است فردی که تمام تلاشش این است تا ناراستیها و صفات اهریمنی را توجیه کرده و به عنوان راستیها به ایرانیان تحمیل نماید . شاید به همین دلیل هم در اسطوره های باستان ضحاک پس از شکست کشته نشد بلکه در کوه دماوند اسیر شد تا این معنی تفهیم شود که هر زمانی و هر کسی می تواند در این لباس دوباره ظهور نماید.. آشموغی (بدعت) هم مصداق همین می باشد. به عبارت دیگر دیو آشموغی (بدعت) از یکسو پایه ها و فلسفه های اصلی دین را نابود کرده و از سوی دیگر آنها را عین راستی و فهم واقعی از مفاهیم دینی جلوه می دهد .و این دیگر نوآوري نيست، دقيقاً همان نابود كردن است، ولي به نام نوآوری و شناخت حقایق به مردم القا می کنیم. سوشيانس مي‌آيد تمام اين زيادي‌ها، تمام اين اضافه‌ها، تمام اين دروغ‌هايي را كه دور آن مفاهيم واقعي دين را گرفته پاك مي‌كند و با آگاهي كه خود اشو زرتشت آورده، دوباره وارد صحنه مي‌شود.

™ لطفاً درباره شخصیت، احوال و آثار سوشيانس نهايي، آباء و نياكان او و چگونگي و کیفیت ظهور او بفرمائید.

˜ باز هم در اينجا چيزي كه هست، به اعتقاد خود من كه قبلا هم گفتم، سوشيانس‌ها بر اساس گاهان، تعدادشان مشخص نيست، ولي در مباني ديني مان و در حقيقت در اسطوره‌هايمان، اشاره شده است كه اين سوشيانس‌ها همه از اصل خود اشو زرتشت هستند و از نسل ایشان نیز می باشند. چيزي كه ما برداشت مي‌كنيم، در حقيقت در خودِ مفاهيم اوستايي هم به آن تكيه مي‌كنيم، اين است كه اين يك نوع پدر مينوي بودن است و به اين معنا نيست كه حتماًاز نژاد اوست، چون ما، همة انسان‌ها، اصلمان مشترك است. همه يك ذات داريم، همه يك اصل مشترك داريم كه خداست، اهورامزداست. حالا اينكه اشاره مي‌شود اين پدرِ مينوي اش اشو زرتشت است، يعني در حقيقت، ادامه دهندة راه اوست. ولي در متون ما اشاره شده كه حتي از اصل خود اشو زرتشت است و اسطوره سرايي‌هايي هم شده كه ما اينها را از نظر قطعي بودن در مرحله دوم دينمان و جزء فرهنگ دينیمان مي‌دانيم، نه اصل دينمان. يعني جزء گاهان كه پايه و اصل دين است، نيست.

حالا يا به همين دليل، يا به دلايل ديگر، در متون باستانی ما هيچ كس را نمی توانیم پیدا کنیم كه خودش را سوشيانس معرفي كند.

™ يعني در تاریخ زرتشت، سراغی از مدعيان دروغین سوشيانس نیست؟!

˜ خیر، ما هيچ جا مدركي يا سندي نداريم كه كسي خودش را سوشيانس معرفي كرده باشد. شده كه كساني از دين‌هاي ديگر آمدند و گفتند كه ما همان سوشيانس زرتشت هم هستيم، اما در روايات و نوشته‌هاي خودمان چنین چیزی وجود ندارد حتي كورش کبیر و اردشير بابكان كه مطرح گردید، برداشت برخی از محققین است و در متون گذشته زرتشتی نيامده است.

™ یعنی علائم و نشانه هایي برای ظهورش ندارید؟ نشانه هایی مانند زمان معین و یا مکان مشخص و یا حدود و ثغور طبیعی و نژادی و یا هر علامتی که حاکی و نشان دهنده وقوع آن امر مهم و دلیلی بر صدق ادعای مدعی باشد؟

˜ سوشيانس را ما به اين معنا نمي‌دانيم كه در حقيقت، نجات دهنده انسان‌هاي گرفتار باشد، اين يك بحث ديگر است. ما به تكامل تاريخ اعتقاد داريم، اعتقاد داريم جهان مرحله به مرحله پيشرفت مي‌كند و اين سوشيانس‌هاي سه گانه هم چنين هستند. در زمان سوشيانس اول يك سوم جهان را نیکی فرا مي‌گيرد، در زمان سوشيانس دوم، دو سوم و سوشيانس سوم همه جهان را در سیطره راستی قرار مي‌گيرد و دروغ به طور کامل از بین می رود . چيزي كه اينجا مهم است، اين است كه ما انسان‌ها بايد جهان را نيك بكنيم، نه اينكه كس ديگري بياييد و نيكي را براي ما بياورد. تك تك ما در قبال پیشرفت و نيك كردن جهان مسئوليم و زماني كه به يك جايگاهي رسيديم كه نيكي‌ها به اوج خودشان رسيدند، سوشيانس جلوه مي‌كند. اين بدیهی است سوشیانسی که نه با سلاح بلکه صرفا با تکیه بر اندیشه و آموزش قصد دارد جهان را مملو از نیکی نماید نمی تواند در جهانی جلوه نماید که از سطح آگاهی و ترقی پایینی برخوردارند . بزرگترين مسأله اين است و ما باور نداريم به علائم ظهوری که در متون ما آمده نظیر ایستادن خورشید در آسمان و …، نه! ما موبدان الان به چنين چيزي اعتقاد نداريم و اگر بخواهم حقيقتش را هم بگويم، زرتشتي‌ها هم اعتقاد ندارند. چون زرتشتي‌ها کنونی هم بازگشت دارند به خودِ گاتها، كه در گاتها چنين چيزي نيامده. شما اگر كل گاتها را بخوانيد، مي‌بينيد كه اصلاً هيچ اشاره‌اي به اين مسائل نشده. حتي درباره خودِ اشو زرتشت هم كه پيامبر بوده، به وحي و الهام و… اشاره شده، ولي به هيچكدام از معجزاتش اشاره نشده. پس چون الآن پايه، خودِ گاتها است، ما روي هيچ‌كدام از آنها تأكيد نمي‌كنيم و به آن صورت هم قبول نداريم كه آنها را اصل قرار بدهيم و بگوييم اين علامت ظهور موعود است.

™ پس با این حساب، نسبتش با رستاخيز چگونه است؟

˜ خود واژه رستاخيز از «رستا» و «خيز» است يعني برخاستن كساني كه مرده اند. مرگ به عنوان یک عامل اهریمنی با ظهور سوشیانس از میان می رود ، بي شك زماني كه مرگ از بين برود كساني هم كه مرده‌اند زنده مي‌شوند. پس اين دوره از زمان، زمان رستاخيز است. به طور کلی همانگونه که سوشیانس انسان کامل است و مراحل امشاسپندان یعنی بهترین راستیها ، اندیشه نیک ، توانایی آرزو شده ، مهر اهورایی ، کمال و رسایی و جاودانگی را طی کرده است . بر این اساس براندازنده تمام نیروهای اهریمنی می باشد که مقابل این امشاسپندان می باشد که عبارتند از دروغ ، بداندیشی و دشمنی (دژمن=اندیشه بد ) ، فقر و بی عدالتی ، خشم و کینه ورزی ، آز و طمع و مهمتر از همه مرگ و نابودی .در ‌هات ۴۸، بند۱۲ از گاتها هم به زیبایی به این نکته اشاره شده است: «به راستي سوشيانس ها و رهانندگان گيتي از دانش و بينش برخوردار بوده و وظيفه خود را با الهام از منش پاك انجام خواهند داد. آنها كردارشان از راستي و پاكي سرچشمه گرفته، رفتارشان با آموزش‌هاي تو اي مزدا هماهنگي دارد. آنان به درستي از بين برندگانِ خشم و نفرت و پديد آورندگانِ مهر و آشتي هستند.» پس اين كاملاً مشخص است كه آنها مي‌آيند تا خشم و نفرت را از بين ببرند.

بر این اساس مهمترین آرمان سوشیانسها ازبین بردن دروغ است نه دروغکار . همچنانکه در متون باستانی ما هم آمده است گناهکارترین انسان بالاخره آمرزیده می شوند پس تمامی انسانها به واسطه انسان بودنشان جایگاه الهی داشته و هیچگاه سوشیانس به قصد کشتن انسانها حتی دروغکارترین ایشان ظهور نخواهد کرد بلکه او با سلاح اندیشه و آگاهاندن تمامی انسانها را به راه راست هدایت می نماید

™ جناب موبد! در بحث موعودگرايي در اسلام مخصوصاً در مذهب تشيع، ما قائل به ظهورهایي تمهيدي هستيم که به نوعی زمینه ساز ظهور نهایی می شوند؛ خروج‌هاي مقدماتي انسان های خیر و نیز انسان های شر . مانند خروج انسان‌ بزرگي به نام سيد حسني كه بر اساس منابع ما، قيام او در ذيل قیام حضرت مهدي(عج) و در طول آن به عنوان مقدمه ای بر آن امر مهم صورت می گیرد؛ و در مقابل نیز خروج‌هاي منفي و شری خواهد بود، مانند خروج سفياني و دجال که سعی بر ایجاد موانع برای تحقق خروج نهايي موعود دارند. با این مقدمه، آيا در آئین زرتشت، با توجه به دیدگاه شما درباره جایگاه صرفاً معنوی ـ نه شخصی ـ سوشیانس، چنین خروج ها و ظهورهای مقدماتی را دارید؟

˜ در دین زرتشت به اين صورت نيست. همان‌طور كه اول بحث به اين نتيجه رسيديم، سوشيانس از ديدگاه گاتهايي، يك جايگاه مينوي است. جايگاه مينوي هم نسبي است. كسي كه به اوج آن جايگاه مي‌رسد، سوشيانس است، ولي هر كسي مي‌تواند به مراتبي از اين جايگاه سوشيانس دست یابد. پس به عبارتي تك تك انسان‌ها مي‌توانند سوشيانس يا سودرسان باشند؛ چون در دین زرتشتی براي تمام انسان‌ها ارزش قائليم به همازوری با تمام نیکان جهان توصیه شده ایم. وقتي كه در اوستا مي‌خوانيم: «همازور بيم» يعني باهم همزور و همبسته باشیم (کمک کار يگديگر باشيد)، همازور هما اشو بیم یعنی با تمام اشوان (راستان ) جهان همبسته باشیم ، همازور همانیکه بیم یعنی با همه نیکان جهان همبسته باشیم .

پس از دیدگاه اندیشه زرتشتی تك تك انسان‌ها باید تلاش کنند تا برای جهان و جهانیان سودرسان باشند.با این نوع تفکر تلاش تمامی انسانها در جهت پیشرفت جهان زمینه ساز ظهور سوشیانس خواهد بود تا شرایطی فراهم شود که بشریت بتواند پذیرای آموزشهای نهایی سوشیانس گردد .

بالطبع كساني هم هستند كه در مقابل نیکان و راستکردان قرار گرفته و با ناآگاه كردن مردم، آشموغی( بدعت‌هاي ناراست)، دروغ، خشم و کینه ، آز و نابودی در مقابل تکامل و پیشرفت بشریت قرار می گیرند . ايشان همان کسانی هستند که شما به عنوان موانع ظهور اسم می برید . در دین زرتشت اینگونه که چنین افرادی بیایند و بازگردند دیده نشده اگرچه بعضی از ایشان به صورت نماد قرار گرفته از جمله ضحاک نماد اهریمن خویی و پشوتن و بهرام ورجاوند که نمادی از آزادیخواهی و نجات دهندگی نیکان و اشوان می باشند . البته این هم بدیهی است هر فرهنگی در زمانی که تحت فشار و تهاجم قرار می گیرد در راستای تحمل این سختیها و حفظ امید در مردم به برداشتهایی از مفاهیم دینی متوصل می شود . از آنجمله می توان به ظهور بهرام ورجاوند ، باز گشت پشوتن بامی جهت نجات دین و جامعه زرتشتی نام برد که به خصوص در متون متاخرتر به چشم می خورد . و گاهی این ظهورها با معجزاتی نیز همراه بوده که همانگونه که اشاره شد از مفاهیم گاتهایی فاصله دارد .

™ در متون پهلوي از ذوب شدن كوهها و به هم خوردن فصول و مانند آن در آخرالزمان يا بعد از «فراشگرد» سخن به میان می آید و حتي بعضي از محققين اشاره كرده اند كه بعد از فراشگرد يا فرشگرد، زندگي در حالتي بين حالت مينوي و گيتوي است؛ چون زندگي جاودانه است و مادي نيست. همچنين در گاهان از پايان هستي صحبت مي‌شود. آيا باز اعتقاد دارید که اين علائم كيهاني، اصالت ندارند يا اينكه قائل هستيد كه به هرحال چنين اتفاقاتي مي‌افتد؟ به عبارت ديگر، آیا يك كاركرد كيهاني هم براي منجي آخر الزمان قائل هستيد، يا نه ؟

˜ همانگونه که گفتیم اگر بخواهیم بر اساس اندیشه گاتهایی حرکت نماییم . نخست باید با شیوه بیان اشوزرتشت در گاتها کاملا آشنا شویم . اولین ویژگی گاتها این است که در کل آن به غیر از دو مورد شما هیچ رد پایی از احکام یا دستورالعمل دینی نمی بینید . آن دو مورد هم یکی منع قربانی کردن همراه با آزار و اذیت حیوانات بوده و دیگری دستور به استفاده نکردن از سلاح می باشد . به عبارت دیگر بر اساس گاتها ، اشوزرتشت آمده تا تنها راه نیک و بد را نشان دهد و آنگاه همه انسانها با تکیه بر خرد خود می توانند با اختیار کامل از بین این دو راه یکی را برگزینند .

دوم اینکه پایه و بنیان گاتها روی دو اصل بنیادی اندیشه اشوزرتشت یعنی اشا (راستی) و وهومن (اندیشه نیک) شکل گرفته است. بر این اساس مفاهیم و واقعیتهایی که با اندیشه انسان قابل شناخت و درک نباشد یا بر راستی منطبق نگردد هرگز بیان نشده است . به همين دليل گاتها را بایست یک كتاب الهي واقع گرا نامید در عین حال که مفاهیمی را بیان نموده که پس از گذشت بیش از ۴۰۰۰ سال هنوز بدیع و در راس اندیشه های بشری قرار دارد ولی هیچگاه از آنچه که با خرد و اندیشه انسان قابل درک نیست سخن به میان نیامده است. مثلا از بهشت در گاتها اسم برده شده و گفته شده بهشت سراي روشني یا سرای اندیشه نیک می باشد اما هیچگاه توصیف فیزیک نشده است. از رستاخيز اسم برده شده، ولي بیان نشده که چگونه چنین اتفاقاتی روی خواهد داد. چون اینچنین دیدگاهی با اصل پیام اشو زرتشت که آموزش و آگاهندن اندیشه هاست مغایر بوده است .و تنها الهامی هم که از سوی پرودرگار صورت گرفته به خود اشوزرتشت و فقط در گاتها می باشد . پس چنین برداشتها و داستانهایی که در کتابهایی نظیر زند بهمن یسن ، دینکرد و بندهشن صورت گرفته و به دست ما رسیده نمی تواند با اندیشه گاتهایی اشوزرتشت منطبق گردد .

™يعني شما مي‌فرماييد كه همه آن چيزي كه در سنت زرتشتي وجود داشته، به نوعي برداشت شخصي بوده است يا برداشت افراد ؟! البته اين احتمال هم وجود دارد كه سروده‌هاي اشو زرتشت، يا آن بخش‌هاي تعليمي غير از اين گاهان كه به صورت سروده است ـ بخش‌هايي تعليمي بوده مثل هفت هات كه به صورت سنتي شفاهي ادامه پيدا كرده و اين مطالب را از روي آنها نوشته اند ـ از آن منابع دست اول یعنی از خود اشو زرتشت بوده باشد ولي به دست ما نرسيده است!

˜ به هیچ وجه من چنین نظری را ندارم حتی اسطوره ها یا همان داستانها که در تمام کتب مقدس هم وجود دارند معانی بسیار والا و جایگاه باارزشی را در ادیان دارا می باشند از جمله دین زرتشت . فقط من تاکیدم بر این موضوع می باشد که در هر کدام از کتب باید با شیوه مخصوص به آن به تحقیق و پژوهش بپردازیم . زبان گاتها کاملا شفاف و صریح بوده در عین حال که به صورتی فلسفی و رمزگونه بیان گردیده است و در ک حقایق در آن اندیشه و تلاش زیادی را می طلبد ولی از روشنی خاصی برخوردار است . در حالی که زبان اوستا زبان اسطوره ایست اگر بتوانیم با درک و جایگاه اسطوره به عنوان داستانهایی که مفاهیم و فلسفه های بنیادی را در دورن خود جای داده اند نگاه کنیم . اتفاقا بهترین راه برای درک مفاهیم گاتهایی خواهد بود . در مورد متون دیگر هم فقط این نکته قابل تامل است که این متون در زمانهای گوناگون بر اساس شرایط زمانی و نیاز آن دوران تحت تاثیر قرار گرفته است .در مورد حفظ گاتها با توجه به جایگاهی که این بخش از اوستا به عنوان اصل و بخش الهی دین زرتشت در نزد موبدان داشته و مهمتر از همه هجابندی و شعر بودن آن بسیار بعید به نظر می رسد بخشهایی از آن حذف یا به آن اضافه گردیده باشد .

™ با توجه به چشم انتظاری ادیان الهی به آمدن منجی نهایی، مبحث «انتظار» ـ با شدت و ضعف هایی ـ دارای جایگاهی ویژه در این آئین هاست. در دين اسلام و به ویژه تشيع، انتظار به عنوان يك فرهنگ محرک و مولد و موثر در آمده است؛ یعنی تأثيرات مثبت، اجتماعي، سياسي، فرهنگي بر زندگی و زمانه آنها دارد، چنانکه اين تأثيرات در جامعه و زندگی آنها، مشهود و عيني و به وضوح قابل رویت می باشند. آيا همه مؤمنان زرتشتی منتظر وقوع حادثه ای عظیم به نام ظهور هستند؟ اصولاً انتظار از چه جایگاه و ارزشی در آئین زرتشت برخوردار است؟ آیا به عنوان يك فرهنگ در بین آنها درآمده است؟ آيا در این زمینه زرتشتیان وظایفی بر عهده دارند مثلاً موظف به فراهم نمودن شرایط ظهور می باشند و در این رابطه ادعيه‌اي در جهت تسريع در امر ظهور سوشيانس دارند يا خير؟

˜ اتفاقاً اين را هم بگويم، ما همه ايراني‌ها در دل فرهنگ مشترکمان در طول تاریخ همواره از یکدیگر یاری گرفته ایم. اتفاقا يكي از نكاتي را كه در يكي از نوشته‌هاي استاد مطهري بررسي مي‌كردم، همين مبحث انتظار بود. ایشان سؤال زيبايي را مطرح کرده بودند ، مبنی بر اینکه انتظار يك نوع عمل نكردن است، به عبارتي يك نوع كار نكردن است. پس چه طور مي‌شود براي ظهور كسي كه قرار است جهان را نجات بدهد، ما نبايد كاري بكنيم؟ آیا ما باید عملی را که هیچ ارزشی ندارد انجام دهیم ؟ ایشان پاسخ بسیار زيبايي داده بودند كه من از آن استفاده كردم و ديدم دقيقاً با آن مفاهيمي كه ما هم به آن اعتقاد داريم انطباق دارد. اين كه انتظار به معناي اميد بسیار پربارتر و قشنگ تر است . يعني انسان‌ها هيچ وقت نبايد اميدشان را از دست بدهند؛ چون اميد باعث حركت مي‌شود. ما آمديم كه حركت كنيم. حركت، پيشرفت مي‌آورد؛ پيشرفت، جهان را به سمت آن جهان آرمانی که خواست تمامی پیامبران است حرکت می دهد. جهان پيشرفته يعني فراهم آوردن زمینه ظهور سوشيانس. بالاخره شرايطي هم پيش مي‌آيد كه بدي‌ها در مقابل خوبیها قدرت می گیرند ، انسان‌های نیک تحت فشار قرار مي‌گيرند، در همه ادیان در دوره‌هايی چنین شرایطی وجود داشته است. پس اين اميد را بايد زنده كرد. اميد به اينكه بالاخره نيكي پيروز مي‌شود؛ بالاخره جهان پر از نيكي مي‌شود و بالاخره سوشيانس جلوه پيدا مي‌كند و جهان تازه یا جهان آرمانی شکل می گیرد. بالطبع در این زمانها نیایشها و مراسمی مذهبی هم جهت همازوری (همبستگی) و امید جامعه انجام می شده که قابل ارج گذاشتن است . مثلاً در دوره‌هاي آغازین ورود اسلام به ایران ، به وسيله آن كساني كه حتي به خود شما هم خيلي ضربه زدند، زرتشتیان ایران تحت فشار زیادی بودند . آن كساني كه به نام بني اميه و بني عباس، بر این سرزمینها حکومت می کردند، بيشترين ضربه را به ما و خودِ شما زدند. امام‌هاي شما را كشتند و بزرگان ما را كشتند و كتابخانه‌هایي را از بين بردند که به تمام بشریت تعلق داشته است. در چنین شرایطی رویکرد جامعه به سمت دعا ، نیایش و آرمان خواهی نجات دهنده بیش از هر زمانی سمت و سو می گیرد . ولي چيزي كه براي ما مهم است، در حقيقت تكامل و جايگاهي است كه براي كل انسان‌ها و به خصوص ايراني‌ها قائل هستیم . اين يكي از مشخصه‌هاي تفکر زرتشتی است. زرتشتي‌ها هميشه ايران دوست بوده وبه ایران و ایرانی به عنوان يك فرهنگ نگاه مي‌كردند انسانهایی که در طول تاریخ با زبان مشترک ، فرهنگ مشترکی را شکل داده ایم. بر این اساس همواره در نیایشهایمان آرمان گسترش نیکیها ، راستیها و خوشبختی و بهروزی تمام نیکان و راستکرداران را خواهان بوده و هستیم جدا از هر دین و نژادی که باشند .

™ ظاهراً در بخشي از يشت هايي که زردشتيان در هنگام دعا و نيايش مي‌خوانند، واژة سوشيانت هم آمده است، اين طور نيست؟

˜ چون شما گفتيد كه به متون ديني هم اشاره‌اي بشود، چند تا از بندهاي اوستا را که در آن از سوشیانت اسم برده است مي‌خوانم .

در بند ۹۵ زامياديشت آمده است: «ياران استوت اِرِتَ، پيروزمند فراز آيند: آنان نيك انديش، نيك گفتار و نيك كردار و نيک دين اند و هيچ گاه سخن نادرست بر زبان نياورند.» يا آنجا كه مي‌گويد: « او سوشیانس استوت اِرِتَ از چشمان خرد بنگرد، همه آفريدگان را ببيند، حتي آنكه دُژچهر است.» اينجا مي‌گويد كه همة انسان‌ها را نگاه مي‌كند، حتي آن كساني را كه خويشان اهريمني است. نگاه كردن به معناي نابود كردن نيست. يعني اتفاقاً سوشيانس مي‌آيد به هدفِ اينكه آن كساني را كه گمراه شدند، به راه راست بياورد ایشان را می نگرد ، حتي آنها كه دُژچهر اند. «او همه جهان مادي را با چشم مهر و محبت مي‌بيند.» اين باز يكي ديگر از بندهاي اوستاست كه به همین مورد اشاره كرده است.

من اين دوتا را مطرح كردم، چون در حقيقت خود من هم تأكيد دارم كه سوشيانس مي‌آيد و سلاحش آموزش و آگاهي است و مي‌آيد كه جهان را پر از نيكي بكند.

™ از آنجا که در منابع روايي اسلام به نام جاماسب اشاره شده است، در مورد جايگاه اين حکيم در آيين زرتشت توضيحاتي بفرماييد.

˜ در گاتها، ما هيچ اسمي از معجزات خود اشو زرتشت و اين گونه برداشتها نداريم و حقيقتش، معجزه به قسمی که بعضی از متفکرین بیان می کنند با اندیشه های اشوزرشت مغایر نیز می باشد. چون حقيقتش ما اعتقاد داريم كه آفرینش اهورا مزدا در جهان با اشا یا هنجار ، قانون و نظمی که بر کل جهان هستی برقرار است نمایان گردیده است . بر این اساس هیچگاه اهورا مزدا خود و آفرینش خود را با چیزی خلاف اشا یا هنجار هستی اثبات نخواهد نمود . و از آنجایی که پیامبران برای آگاهی مردم آمده اند نمی توانند از ناآگاهی مردم استفاده نموده و معجزاتی را در راستای هنجار هستی ، صرفا بر اساس ناآگاهی انسانها جهت اثبات خود و پروردگار به مردم ارائه دهند . البته همانگونه که بیان شد در اسطوره های ایران باستان از معجزاتی منصوب به اشو زرتشت اسم برده است .یکی از آنها قدرت پیش گویی است که به وسیله اشوزرتشت به جاماسب وزیر خردمند شاه گشتاسب کیانی داده شد .به همين دلیل در دوره‌هاي مختلف، كتاب‌هايي كه به قصد پيشگويي نوشته میشده ، جاماسب نامه می نامیدند. جاماسب نامه هاي متفاوتي هستند كه هيچ ربطي به هم ندارند و حتي زبانشان هم به هم نمي‌خورد. پس با اين توصيف، شما روي اعتبار آن خودتان مي‌توانيد تصميم بگيريد كه تا چه حد می توان به آن مطالب صحه گذاشت .

™ جاماسب داماد اشو زرتشت هم بود؟

˜ بله، وزير شاه گشتاسب و داماد اشو زرتشت.

™ در جریان رویارویی رستم و اسفنديار، شاهنامه در تأیید رستم طوري صحبت مي‌كند كه انگار طرف مقابل او ايراني نيست؛ در حالي كه اسفندیار خودش در آنجا مي‌گويد که اين بازوبند را اشو زرتشت به او داده است! در این باره چه می فرمایید ؟

˜ اسطوره رستم و اسفندیار یکی از آموزنده ترین و پرمعناترین اسطوره های ایرانی است که ترجیح می دهم آن را باز کنم . در تمام فرهنگ ها، دو نوع ادبیات داریم يكی ادبيات ديني و دیگری ادبيات مردمي كه هردو با ارزش هستند. يكي از مغايرت‌هايي كه در زیربنای این دو ادبیات وجود دارد در همین اسطوره نمایان شده است . ادبيات ديني زرتشتی گشتاسب يك جايگاه خيلي بالايي دارد، اما در ادبيات مردمي گشتاسبي كه در خود شاهنامه است، به هیچ وجه این جايگاه را ندارد. مهمترین موهبت خدا به انسان وهومن ( اندیشه نیک) می باشد که به واسطه همین موهبت از نعمت آزادی اندیشه و قدرت اختیار برخوردار و در مقابل عملکرد خود مسوول و مستوجب بهشت و دوزخ می گردیم . البته بهشت و دوزخ به معنای واقعی آن که همان بازخورد عمل نیک یا بد انسانها در دل قانون اشا یا هنجار هستی می باشد . و انسانی لیاقت بهشت یا سرای اندیشه نیک را دارد که این راه را با خرد و آگاهی کامل طی نماید به عبارتی اديان نيامده اند كه بر عقول آدميان حكومت كنند؛ اديان آمده اند كه بر قلوب انسان‌ها حكومت كنند. ملاصدرا هم مي‌گويد آن يقيني ارزش دارد كه از بوته شك بگذرد. نترسید از اين كه مردم شك كنند. ولي كمكشان كنید كه به يقين برسند. ولي آن يقيني که این مسیر را طی کند یقین واقعی خواهد بود . اين نكته هم دقيقا در همين داستان رستم و اسفنديار هست. اسفنديار كسي است كه دارد دين را گسترش مي‌دهد در جایی دیگر گشتاسب به او ماموریت می دهد تا رستم را به جرم نپذیرفتن ، دین دست بسته نزد او بیاورد . در همان ابتداي داستان كه هنوز بحث اسفنديار نيست و اسفنديار زندان است، گشتاسب زماني كه دين زرتشت را مي‌پذيرد ، اين دين را به همه جا گسترش مي‌دهد و رستم جزء نخستين كساني بوده كه از دين هوشنگي بر مي‌گردد، اوستا مي‌خواند و كشتي(زنار : کمربندی که زرتشتیان هنگام نیایش به کمر می بندند) به کمر می بندد. زمانی که اسفندیار رستم را به بی دینی محکوم می کند . رستم در مقابل او می ایستد و می گوید که او به دین زرتشتی آمده است . ولی اسفندیار به دلیل دستور پدرش بر قصد خود مبنی بر اسیر کردن رستم و بردن او به نزد شاه گشتاسب اصرار می ورزد . در این جا رستم به دین جدید اعتراض کرده و بیان می کند این دیگر دین زرتشتی نیست بلکه دین گشتاسبی می باشد و من به هیچ وجه آن را نمی پذیرم . به یاد داشته باشیم که رستم در شاهنامه نماد آزادیخواهی ملت ایران است . بر این اساس هر کسی که به هر نامی ، حتی به نام دین زرتشتی اگر بخواهد آزادی درک و قدرت اختیار را از انسانها بگیرد محکوم به شکست است . در نخستین نبرد ، زمانی که رستم به شدت زخمی می گردد و سیمرغ به درمان او می پردازد قبل از آنکه راه شکست اسفندیار رویین تن را که به دست اشوزرتشت رویین تن شده بود به او نشان دهد . این هشدار را نیز می دهد که در صورتی که دست او به خون اسفندیار که نظر کرده اشوزرتشت است آلوده شود نه در این جهان یک روز خوب را در پیش خواهد داشت و نه در جهان آخرت . جالب اینجاست که روح بلند آزادگی ایرانیان در قالب رستم با علم به این موضوع نه فرار را می پذیرد و نه شکست را . چنین است که در جنگ معروف بین این دو پهلوان ایرانی سرانجام اسفندیار به تیر کمان رستم دستان کشته می شود .

™ مي‌خواهم بحث را جمع كنم و به عنوان حسن ختام این گفتگو، از شما می خواهم که اگر در ضمن پژوهشها و مطالعات خود، نكاتي در بحث موعودگرايي در اديان ديگر، مخصوصاً در اسلام، دیده اید كه قابل انطباق با اعتقادات زرتشت در اين باب باشد و یا هر نکته جالب دیگری که شما در ضمن مطالعه ديدگاه اسلام در مورد موعود، به آن دست يافته ايد، مشخصاً بیان بفرماييد.

˜ همانگونه که بارها گفته ام من به تمامی اندیشمندان جهان به خصوص هموطنان ایرانی ام احترام گذاشته و همواره از اندیشه هایشان بهره برده ام . اگر چه این بدیهی است که زیر بنای فکری اینجانب به عنوان یک موبد از آموخته های دینی ام و آموزشهای موبدان بزرگی که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام شکل گرفته ولی همواره از نظرات اندیشمندان سایر ادیان هم بهره برده ام . یکی از این اندیشمندان استاد مطهری می باشد در یکی از نوشته های منصوب به ایشان سه پرسش بنیادی مطرح گردیده بود که عبارتند از: ۱- اگر امام زمان به هدف عدالت گستری در جهان هستی ظهور می کند چرا آخر زمان ۲- چرا برای ظهور یک چنین بزرگمردی باید انتظار بکشیم ، انتظار به عنوان عملی که نوعی عمل نکردن است نمی تواند فعل خوبی برای مسلمین باشد ۳- اگر حضرت مهدی زمانی ظهور می کند که جهان را بدی فرا گرفته پس چرا ما باید برای گسترش نیکی تلاش کنیم .

پاسخهای ایشان و تلاش در جهت انطباق این پرسشها با مفاهیم دین زرتشتی راهگشای بسیار خوبی برای من در جهت درک مفهوم واقعی سوشیانس بود .

در پایان نیز از شما بزرگوران که رنج سفر را به خود هموار کرده و در این مکان روحانی حضور پیدا کردید تا بتوانیم این همفکری با ارزش را شکل بدهیم بسیار سپاسگزارم

درباره ی سپندارمزد

همچنین ببینید

اخلاق برتر است یا قانون ؟

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۶ موبد پدرام سروش‌پور   اخلاق و قانون مفاهیمی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *