خانه / سخن سردبیر مجله فروهر / مدیریت یا رهبری دینی

مدیریت یا رهبری دینی

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۸

موبد پدرام سروش‌پور

 

« ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی

و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی ،

زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن

و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی

خواستی تا هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی کیش(راه) خود را برگزیند.   »

گاتها – هات ۳۱ بند ۱۱

دانش مدیریت یکی از موثرترین و کهن‌ترین دانشهای بشریست. خوشبختانه امروزه این دانش در تمامی حوزه‌ها از پیشرفت والایی بهره مند شده است. یکی از چالشهای بحث‌برانگیز در عرصه مدیریت امروز دنیا، رهبری(Leadreship) و ارتباط آن با مدیریت (Managment) می‌باشد. به خصوص زمانی که از مدیریت اجتماعی صحبت است حساسیت این مقوله به مراتب بیشتر نمود پیدا می‌کند.

مدیریت را به طور ساده می توان « هنر انجام دادن کارها به وسيله ديگران» تعريف نمود. چرا که مدير با اتخاذ تدابيرى براى انجام کارها توسط ديگران، به اهداف مدیریتی نايل مى شود. از نظر علمی نیز فرآيند برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت و نظارت بر کار اعضاى سازمان و کاربرد کليه منابع قابل دسترسى براى رسيدن به هدفهاى تعيين شده سازمان را «مديريت» مى‌گويند.

از سوی دیگر فرآيند نفوذ در ديگران و برانگيختن آنها براى همکارى با يکديگر در جهت تحقق هدف هاى گروهى را «رهبري» مى گويند. مى توان گفت: رهبرى استفاده از فرآيند ارتباطات در موقعيتى خاص براى اعمال نفوذ در ميان افراد و جهت دادن آنها به سوى مقاصدى مشخص است و يا رهبرى فرآيند نفوذ در ديگران است به طورى که آنها با اشتياق و جديت در دستيابى به اهداف سازمانى تلاش نمايند.
«رهبري» را اصولاً «هنر نفوذ در ديگران» مى دانند. بدين معنى که پيروان به دلخواه نه از روى اجبار، از رهبر اطاعت مى کنند. بنابراين، منظور از رهبرى به طور عام، تأثير گذارى بر افراد و انگيزش آنان به طورى است که از روى ميل، علاقه و با اشتياق براى دستيابى به هدفهاى جمعی تلاش کنند.

مثال رایجی که در درک تفاوت این دو دیدگاه موثر است مثال سردار و امپراطور است. به عبارت دیگر رهبر به مانند سرداری می‌ماند که در نبرد پیشاپیش سپاه تاخته و سایر سپاه به دنبال او می تازند و در مقابل مدیریت به مانند امپراتوری که در پشت جبهه، سپاهش را برای نبرد سازماندهی می‌کند.

اگر چه در محیطهای کسب و کار هر کدام از این دیدگاهها، طرفداران خاص خود را دارد اما با شکل‌گیری شرکتهای نسل پنجم که بیشتر از درآمد، تولید و سود به کارمندان بها داده می‌شود بیش از گذشته دیدگاه رهبری به جای مدیریت مطرح است.

در مقایسه نتایج این دو منش باید گفت که مدیر بیشتر شرایط موجود را اداره می کند در حالی که رهبر نوآوری می کند و همواره به دنبال بهبود است. مدیر روی ساختارها تمرکز دارد در حالی که رهبر روی انسانها، مدیر نظارت می کند ولی رهبر اعتماد، مدیر پیروی می کند در حالی که رهبر خود سرچشمه است، مدیر وضع موجود را می پذیرد در حالی که رهبر با وضع موجود جدال می کند و مدیر نظر به انتهای خط دارد اما رهبر چشم به افق دارد.

به دلایل متعددی هیچگاه مدیریت نتوانسته جای رهبری را در حوزه دین بگیرد.

نخست آنکه تمام پیامبران از جمله اشوزرتشت، خود یک رهبر دینی بوده‌اند ایشان اولین کسانی بوده‌اند که در راه شناخت خداوند گام برداشته و با درک حقیقت مشترک الهی راه را برای پیروان خود هموار ساخته‌اند. اشوزرتشت در گاتها آموزش و راهنمایی را به عنوان تنها ابزار خود به عنوان نخستین آموزگار و رهبر دینی معرفی نموده است.

دوم ارج نهادن به آزادی و مهمتر از همه آزادی اندیشه به عنوان بزرگترین موهبت الهی است. چنانکه در بند ۱۱ از هات ۳۱ اشاره شد، همانگونه که خداوند قدرت رهبری را برای انسانها آفریده، خواهان آن بوده تا « تا هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی راه خود را برگزیند.» و این در اعمال مدیریت دینی محقق نخواهد شد.

سوم اینکه به غیر زمان خود پیامبران، هیچ کس یا گروهی در حوزه دین نمی تواند حکم صددرصد درست بدهد و تلاش برای دستیابی به وحدت رویه در مواردی که اثبات شدنی نیست خود مهمترین عامل تفرقه و چنددستگی است کمااینکه بر اساس مستندات باقیمانده در زمان ساسانیان که نمونه بارزی از تلاش موبدان برای اعمال مدیریت واحد بوده است حداقل سه چاشته (فرقه) مختلف در ایران فعالیت می کردند و حتی در کتب فقهی مشترکی که ارائه می دادند نظیر «شایست ناشایست» در مواردی هر چاشته نظر خودش را برای پیروانش اعلام می کرده است.

اما شاید مهمتر دلیلی که رهبران دینی را از جایگاه والایی برخودار می سازد اعتماد به نفس دینداری است که ایشان به پیروان و همراهان خود می دهند. این باور که هر کسی می تواند با تکیه بر خرد و بهره بردن از الگوی رهبری خود نیز به بالاترین جایگاه دینی و معنوی دست یابد.

بر این اساس جامعه زرتشتی بیشتر از مدیریت واحد دینی به رهبران دینی نیازمند است رهبرانی که بتوانند در دین داری، راستی جویی، خردورزی، دادودهش و … خود از پیشگامان جامعه بوده و با الگوگیری از اشوزرتشت تنها با تکیه بر آموزش برای آگاه کردن انسانها و همراهی ایشان تلاش نمایند.

خوشبختانه برپایه اساسنامه انجمن موبدان تهران، نیز که چندین سال پیش به عنوان تنها نهاد دینی زرتشتیان ایران تاسیس شده به روشنی تفکر رهبری دینی دیده می شود تا مدیریت دینی. انجمن موبدان فعلی نیز در سال ۱۳۸۶ طی یک نامه به تمام نهادها و انجمنهای زرتشتی به روشنی بیان کرد که آنچه که عنوان «وجر» از سوی انجمن موبدان تهران اعلام می شود حکم دینی محسوب نشده و همانگونه که از ترجمه واژه «وجر» برمی آید تنها نظر یا گفته انجمن موبدان است و هر زرتشتی با تکیه بر اندیشه خود، راه درست را انتخاب می کند.

درباره ی سپندارمزد

همچنین ببینید

هم اندیشی ادیان و مذاهب، تنها راه دست‌یابی به حقیقت الهی

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۵ موبد پدرام سروش‌پور   حرکت دائمی تاریخ به …

یک دیدگاه

  1. به نام خداوند راستی ها
    با سپاس و خسته نباشید خدمت موبد گرامی.
    دیدگاه بسیار ارزشمند شما میتواند یاری بخش جامعه باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *