دین یا وجدان

 

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۵۹

موبد پدرام سروش‌پور

 

قومی متفکرند اندر ره دین                       جمعی به گمان فتاده در راه یقین

من ترسم از آنکه بانگ آید روزی                 کای بی‏خبران راه نه آن است نه این

                                                                                        حکیم عمر خیام

واژه «دین» در اوستا به صورت «دئنا» آمده که برخی آن را از ریشه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن گرفته‏اند، اما بیشتر دانشمندان ریشه واژه «دین» را از مصدر «دی» به معنی «دیدن و نگریستن» می‏دانند و واژه «دیدن» در فارسی امروز نیز از این کلمه اوستایی گرفته شده است.

اگر چه در برخی بخشهای اوستا دین به معنی کیش و آیین به کار رفته است ولی در اکثر بخشهای اوستا و به خصوص گاتها دین به معنی نیروی تشخیص باطن آدمی آمده است که در فارسی وجدان نامیده می‏شود.

همانگونه که در جهان مادی انسان به کمک چشم، جهان هستی را می‏بیند و با شناختی که به کمک دیدن به دست آورده حرکت و زندگی می‏نماید، به کمک دین یا وجدان است که انسان می تواند به درک و شناخت حقایق معنوی دست یافته و زندگی خود را در راه دست‏یابی به اهدافی والاتر از آنچه که در دنیای مادی خلاصه می‏شود تعریف نماید.

اشوزرتشت در گاتها اندیشه یا منش انسان را بزرگترین موهبتی می‏داند که از سوی خداوند به تمامی انسانها بخشیده شده است. حال اگر انسانها بتوانند این چشم معنوی(منش پاک) را به قدرت تشخیص نیکی از بدی یا همان وجدان مجهز نمایند آنگاه می‏توانند خود را به بالاترین جایگاه برسانند.

«ای مزدا کسی که با اراده خویش، بین وجدان(دین) خود و منش پاک پیوستگی پدید آورد چنین کسی از عشق و ایمان به خداوند برخوردار بوده و در پرتو راستی و درستی به زیور خرد آراسته خواهد گردید و سرانجام با داشتن همه فروزگان مینوی ای اهورا در کشور جاودانی(بهشت) تو به سر خواهد برد» گاتها هات ۴۹ بند ۵

همانگونه که در این بند اشوزرتشت اشاره کرده است دین یا وجدان یک امر درونی و شخصی است و همانگونه که هیچگاه کسی نمی‏تواند به جای دیگری ببیند هیچ انسانی هم نمی‏تواند با پیروی کردن کورکورانه از دیگران حتی والاترین افراد نظیر پیامبران و روحانیون ادعا کند که دیندار گشته است.

این نکته مهم بارها و بارها در بندهای مختلف گاتها به وسیله اشوزرتشت تاکید گردیده است به طور مثال در هات ۳۰ بند ۲ گاتها که در حقیقت به نوعی آغاز پیام‏آوری اشوزرتشت در گاتها محسوب می‏گردد اشوزرتشت می‏فرماید:

«ای زنان و ای مردان بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید با خرد خود نیک بنگرید آنگاه هر یک از شما شخصا و با آزادی بین این دو راه نیکی و بدی یکی را برگزینید.»

پس انسانی می‏تواند خود را دیندار بنامد که با آگاهی کامل مفاهیم و قوانین معنوی را درک کرده و در زندگی به کار گیرد. چنین دینی نه تنها سخت نیست بلکه از آنجایی که وجدان یک امر زنده و خدادادی در درون تمامی انسانها می‏باشد با آموزش درست به سادگی می‏توان آن را در جوامع نهادینه نمود.

متاسفانه در دوره‏هایی از تاریخ دین زرتشتی که در اصل دوره‏های شریعتگرایی این دین کهن بود، موبدان با شاخ و برگ دادن به دین و شاید در راستای توجیه ساختار طبقاتی موبدان در آن زمان سعی داشتند تا دین را امری سخت و پیچیده جلوه دهند که تنها افرادی خاص که ایشان باشند توانایی دست‏یافتن به آن را دارند و این آغاز شکل‏گیری جدایی بین دین زرتشتی و مردم بود.

در حالی که اشوزرتشت در کل گاتها تمام تلاشش بر این بوده تا تصویری بسیار ساده و همگانی را از دین بیان می‏دارد و با آموزش انسانها را به جایگاهی راهنمایی نماید که به امر اندیشه آگاه خود نیکیها را سرلوحه زندگی قرار دهند.

اما این قوانین معنوی که اشوزرتشت بدانها دست یافته چیست؟

نخست : باور به دگر خواهی، انسان در مجموعه انسانهاست که ارزش پیدا می‏کند. باید انسانهای دگر را جدا از هر دین، قومیتی که دارند دوست داشته باشیم و مهمتر از همه خوشبختی خود را در خوشبختی همه جهانیان جستجو نماییم.

«خوشبختی از آن کسی است که خواهان خوشبختی دیگران است.» هات ۴۳- بند۱

دوم : انسانی می‏تواند برای خوشبختی دیگران تاثیرگذار باشد که نخست قدر و ارزش خود را دانسته و خود را به کمال و جایگاه برتر برساند.

سوم : خدای اشوزرتشت «مزدا» یا خدای داناییهاست، اوست که ذره‏ای از وجود خود را به نام «من» یا اندیشه در تمامی انسانها نهاده است و اگر انسانها ارجی فراتر از سایر آفریده‏هایش کسب نموده‏اند تنها به واسطه همین منش یا اندیشه است به شرط آنکه به سوی پاکی و نیکیها رشد نماید.

چهارم: اندیشه تنها در بستر آزادی است که رشد می‏کند به همان اندازه که آزادی را برای خود می‏خواهیم به آزادی دیگران ارج نهیم. و تنها چیزی که آزادی و به خصوص آزادی اندیشه را محدود می‏کند شکستن حریم آزادی دیگران است. به عبارت دیگر به غیر خود آزادی هیچ حد و مرزی برای آزادی وجود ندارد و این یعنی آزادگی

پنجم : راستی زیربنای اخلاق و مهمترین پایه رفتاری است. باور داشتن به راستی انسان را در کوتاهترین مسیر به سوی هدف والا قرار خواهد داد. «راه در جهان یکی است و آن راستی است. یسنا ۷۲اند

»

و بسیاری از باورهای معنوی دیگر که در گاتها آمده و اصول یا پایه‏های دین زرتشتی را شکل می‏دهند. اما همانطور که موضوع این سخن می‏باشد یک بهدین نباید راستی را بدان دلیل که آموزه کیش زرتشتی است در زندگی پیشه خویش سازد. بلکه او باید تلاش کند که این آموزه اشوزرتشت را در زندگی به کار برده و به آن درک دست یابد که راستی تنها راهی است که هم سودش به خود انسان می‏رسد و هم به جهان اطراف که در نهایت سود آن نیز به انسان باز می‏گردد. پس چنین انسانی نه تنها راستی را در زندگی به کار می‏برد بلکه به هیچ قیمتی یا توجیهی به خود اجازه نمی‏دهد که تن به دروغ دهد چرا که به نتیجه آن ایمان دارد. این یعنی شکل‏گیری یک جامعه آگاه دینی.

همانگونه که بیان شد در دوره‏هایی نظیر دوره ساسانیان موبدان، از این منش فاصله گرفتند و حتی قرنها بعد نیز تاثیر آن بر متفکرین متاخرتر نیز نمایان بود. تا جایی که برخی از متفکرین دینی، دو راه را برای رسیدن انسان به حقیقت الهی تعریف می‏کردند نخست طریقت، راهی که انسانها با دست‏یابی به شناخت در پیش می‏گیرند دوم شریعت که انسانهایی که توانایی درک حقایق را ندارند با به کاربردن این سیره در زندگی البته از راهی طولانی‏تر به حقیقت دست خواهند یافت.

از آنجایی که در کل گاتها که تنها سروده‏های باقیمانده از اشوزرتشت محسوب می‏شوند نمی‏توان هیچ ردپایی از شریعت و شریعتگرایی پیدا کرد طبیعی است که این تفکر در فرهنگی زرتشتی نمی‏تواند جایی داشته باشد اما اگر هم بخواهیم برپایه آموزش پیامبرمان به روش استدلالی گام برداریم به چند دلیل «شریعتگرایی» به تنهایی نمی‏تواند ضمانتی برای کمال و مهمتر از همه شکل‏گیری یک جامعه موفق دینی باشد. نخست به این دلیل که در این روش صورت مسئله اصلی پاک شده است. به جای اینکه به دنبال این باشیم تا انسانها را به آن مرتبه‏ای از آگاهی برسانیم که دین یا راه خود را با اراده خود انتخاب نمایند فرض را بر ناتوانی ایشان نهاده و راه دیگری را تعریف کرده‏ایم. دوم : متاسفانه در زمان ساسانیان شریعتگرایی، زمینه سواستفاده موبدان و مهمتر از همه گسترش خرافات را در جامعه فراهم آورد که اتفاقا این درست برخلاف هدف یا آرمان اشوزرتشت در گاتهاست. همانطور که بیان شد بر پایه گاتها پایه‏های دین زرتشتی نه سنت، نه آیینها و احکام دینی بلکه همان مفاهیم و آموزه‏هایی است که چند نمونه آن بیان گردید و راهی را که موبدان در آن دوره پیشه کردند، با جایگزین نمودن فرعیات(آداب و سنت و احکام دینی) به جای پایه‏ها یا اصول دین زرتشتی زمینه ناآگاهی مردم را فراهم آوردند تا آگاه شدن ایشان و سوم اینکه هیچگاه تضمین وجود ندارد که آنهایی که فکر می‏کنند در شناخت و درک حقایق الهی در بالاترین مقام قراردارند درست اندیشیده‏اند چنانکه مولانا نیز در داستان موسی و شبان به زیبایی به این نکته اشاره نموده است که چه بسا شبانی کم‏سواد در راز و نیاز خالصانه با خدایش از پیامبر هم پیشی بگیرد.

درباره ی سپندارمزد

همچنین ببینید

اخلاق برتر است یا قانون ؟

سخن سردبیر مجله فروهر – شماره ۴۶۶ موبد پدرام سروش‌پور   اخلاق و قانون مفاهیمی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *